مسلم
منصوری
بدلسازیهای
رژیم برای
سینما و هنر
زیرزمینی
با پایهگذاری
سینمای
زیرزمینی
ایران، چندی
بعد ادبیات و
موسیقی
زیرزمینی شکل
گرفتند. موسیقی
زیرزمینی با
ترانههای
اعتراضی و
اجتماعی
اعلام حضور
کرد. اما بعد،
در کنار
موسیقی زیرزمینی،
رژیم به منظور
مقابله با آن، ترانههای
بیخاصیت و
مبتذلی را تحت
نام موسیقی «زیرزمینی»
گسترش داد.
مدتهاست
که رژیم به
بدلسازی
برای سینما و
هنر زیرزمینی
روی آورده است
تا هنر زیرزمینی
را لوث کرده و
مرزبندی هنر
زیرزمینی با
هنر رسمی را
مخدوش کند. سال
گذشته کنسرتگذاران
رژیم در دبی با
هیاهو اعلام
کردند که
بزرگترین کنسرت
موسیقی «زیرزمینی» را در دبی برگذار
میکنند. و
این هنرمندان
به اصطلاح
زیرزمینی با
مجوزحکومت به
خارج سفر می
کنند و به
ایران برمی
گردند.
رژیم با
این کار میخواهد
به جامعه
القاء کند که
موسیقی
زیرزمینی نیز
یک نوع از
مدهای موسیقی مثل
پاپ و بابا
کرم است. در
صورتیکه
تفاوت و مرز
هنر
زیرزمینی،
درست مثل
تفاوت و مرز احزاب
و دستجات
سیاسی است که
در پناه و چارچوب
قانون اساسی
رژیم فعالیت
میکنند، با
جریانهایی که
برای در هم شکستن
آن قانون
مبارزه میکنند.
اتفاقا هر دو
دسته هم
اعتراض میکنند،
اعتراض اولی
به کلیت رژیم
و قانونش نیست،
میخواهد
اصلاح کند تا
کل رژیم محفوظ
بماند. ولی دومی،
اتفاقا درد و رنج
تودههای محروم
را در خود
رژیم و قانونش
میبیند.
بنابراین میبینیم
در هنر رسمی
هم اعتراض میشود
ولی به این
اعتراض مجوز
داده میشود و
حتی گاهی خود
رژیم هم به
خودش اعتراض
میکند. تمامی
این اعتراضها
بخاطر این
صورت میگیرد
که اعتراض
واقعی و اصلی،
که بنیان
وجودی رژیم را
نشانه گرفته،
فراگیر نشود.
این، آن مرز
مشخص هنر
زیرزمینی و
هنر رسمی است. با این
مرزبندی
واقعی بین دو
هنر، طبیعی
است که انواع
ترفندهای
رژیم تماما
حول محور
مخدوش کردن
این مرزبندی
باشد.
به
همین منظور
بتازگی وزارت
اطلاعات رژیم
توسط یکی از
پادوهای خود
فیلمی ساخته
به نام "کسی از
گریههای
ایران خبری ندارد".
گفته میشود
این فیلم در
باره موسیقی «زیرزمینی»
است. مطبوعات
سینمایی
جمهوری اسلامی
هم
عنوان کردهاند
که این فیلم
به «شیوه
زیرزمینی»
ساخته شده
است! آن از
موسیقی «زیرزمینی»
که با پاسپورت
و مجوز رژیم
سر از دبی درمیآورد
این هم از
فیلم «زیرزمینی»
که مطبوعات جمهوری
اسلامی برایش
تبلیغ میکنند.
جالب است
وزارتخانههای
فرهنگی و امنیتی
رژیم فیلمهای
بدلی برای
سینمای
زیرزمینی تولید
میکنند و در
عین حال خود،
منتقدان آن می
شوند و نمایش
بگیر و ببند
سر آن راه میاندازند
تا هدف اصلی
آنها از ساختن
چنین فیلمهایی
پنهان بماند.
یکی از
سایتهای
رژیم بنام «هیات
اسلامی
هنرمندان» مینویسد:
"اخیرا دور از
چشم مدیران
فرهنگی برخی
حوزههای هنری
و ادبی نه به
صورت خزنده
بلکه به شکل
جهنده دارند به
سمت زیرزمینی
شدن سوق داده
میشوند که از
این میان میتوان
به سینمای زیرزمینی،
موسیقی
زیرزمینی،
ادبیات
زیرزمینی و
غیره... اشاره کرد
... در عرصه کتاب
و ادبیات هم
نهضت زیرزمینی
شدن به مناسبت
نمایشگاه بینالمللی
کتاب تهران شدت
بیشتری گرفته
است..."
روشن است
که
جمهوری
اسلامی نمیتواند
سینما و هنر
زیرزمینی را
نادیده بگیرد،
حال که نمیتواند
از حرکت آن
جلوگیری کند
سعی دارد آن را
لجنمال کند. جمهوری
اسلامی هم مثل
همه حکومتها
همزمان با
سرکوب جامعه،
دست به شگردهای
مختلفی میزند
تا جنبشها ی
اجتماعی را به
بیراهه بکشاند
و آن را از
درون تخریب
کند. دراین
رابطه اکثر
روزنامه ها،
مجلات، رادیوها،
تلویزیونها
و سایتهای
فارسیزبان
خارج و داخل
کشور نقش
فاضلاب فرهنگی
رژیم را به
عهده دارند و
آشغالهای
فرهنگی، سیاسی
و تبلیغاتی
رژیم را تحت
پوششهای مختلف
به جامعه
تزریق میکنند.
رسانههای
فارسیزبان
کشورهای غربی
هم دارند همین
نقش را ایفا
میکنند.
صاحبان این
رسانهها سر
این موضوع با
رژیم اشتراکنظر
دارند که صدای
گرسنهگان
جامعه نباید
شنیده شود،
مطلبات آنها
نباید دیده
شود، خواستههای
آنها نباید به
سامانی برسد.
کشورهای
غربی هم هر
تضادی که با
رژیم داشته
باشند یک درد
مشترک دارند،
هر دو از
پایگیری جنبشی
که متعلق به محرومان
و زحمتکشان
جامعه باشد
وحشت دارند.
جنس اعتراض
دستگاههای عریض
و طویل رسانهای
رو به ایران
از همان جنس
اعتراضاتی
است که بخشی از
رژیم به بخشی دیگر
دارد، از همان
نوع اعتراضی
که هنر روی زمین
به رژیم دارد.
چرا که اگر
سیستم بهرهکشی
و چپاول توسط
یک جنبش به
واقع مردمی
ترک بردارد
اتفاقا اولین
زیانکننده
همین کشورهای غربی
هستند. به
همین جهت فیلمهایی
که امروزه چه
در جمهوری
اسلامی و چه
در اکثر کشور
های دیگر با
مضامین
اجتماعی و یا
در باره فقر
ساخته میشود
بیشتر علیه
خود مردم تهیدست
است. وقتی کسی
موضوع فقر را
دستمایه کار
قرار میدهد
اگر آن را به
منشا اصلی و
به سیستم
چپاولگرحاکم
وصل نکند، اگر
آن را به
اعتراضات
اجتماعی به
عنوان یک راه
حل اصلی وصل
نکند و بالعکس،
آن را به
رابطههای
عاطفی،
اخلاقی و به
شانس و اقبال
وصل کند، این
خود خیانتی
است به تودههای
غارتشده؛ چرا
که حکومتها
تلاش میکنند
ذهنیت جامعه
را از منشا اصلی
فقر دور کنند
و راهحلهای
پوشالی به
جامعه نشان
دهند تا نظام
بهرهکشی در
امان باشد.
برای همین،
این گونه فیلمها
را در بوق و
کرنا میکنند
و هرچه اسکار
دارند به فیلمهای
چندشآوری
مثل "زاغهنشین
میلیونر"
هدیه میکنند تا
زاغهنشینان
راه به دست
آوردن حق و
حقوق خود را
نه انقلاب،
بلکه در بختآزمایی
پیدا کنند و تا
همه
فیلمسازان و
علاقهمندان
به فیلمسازی
بدانند برای
موفقیت و به آب
و نان رسیدن
باید از چه مسیرهایی
بروند.
اگر تا
دیروز حکومتها
سعی در صاحب
شدن هنرمندان
داشتند،
امروز خود هنر
را صاحب شدهاند.
خود سینما و
مو سیقی را
صاحب شدهاند
و تکلیف همه
را روشن کردهاند.
حالا هر هنرمندی
بخواهد کار
کند و کارش
دیده شود و به نوایی
برسد باید
برای آنها و
در دستگاه
تعیین شده توسط
آنها کار کند.
امروزه
فیلمسازان و
هنرمندان فقط
کارمندان این
کمپانیها
هستند،
براساس نیاز
آنها کار
تولید میکنند.
اینجاست که
سینما و هنر
زیرزمینی
کارآیی خود را
به عنوان یک
راه حل
تاثیرگذار در
مقابل سینما و
هنر رسمی نشان
میدهد. هنر
زیرزمینی
نشان داده که
آدرس را درست
رفته و به
نقطه درستی در
عرصه هنر
انگشت گذاشته
که رژیم
به شیوههای
مختلف
دارد تلاش میکند
تا آن را
تخریب کند.
رژیم زمینه رشد
هنر زیرزمینی
را در جامعه
میبیند. میبیند
که چگونه
سینمای
زیرزمینی از
ادبیات و
موسیقی
زیرزمینی سر
برمیآورد .
حال این
وظیفه
هنرمندان و
انسانهایی
است که با
دستگاههای
جنایت و چپاول
مرزبندی
دارند و فقر و
تنهایی و بینامی
را به آب و نان
دستگاه ظلم
ترجیح میدهند،
بایستی با
هشیاری
ترفندهای
رژیم را در
عرصه اجتماعی
و هنری افشا
کنند.
مسلم
منصوری
می ۲۰۰۹