احمد شاملو
من همدست
ِ تودهام

من همدست ِ تودهام
تا آن دَم که توطئه
میکند گسستن زنجیر
را
تا آن دم که زیر
ِ لب میخندد
دلش غنج میزند
و به ریش ِ جادوگر
آب ِ دهن پرتاب
میکند.
اما برادری ندارم
هیچگاه برادری
نداشتهام
که بگوید "آری"
ناکسی که به طاعون
آری بگوید و
نان ِ آلودهاش
را بپذیرد.