حميدرضا رحيمى

www.hazl.com

رقیب

همگان از میزان علاقهی مبسوط و دیوانهوار فدوی به اسلام عزیز، و آن مقام دلانگیز، سیدعلی خامنهای نیز، خبر دارند. فدوی هرگز گمان نمیکرد که روزی کسی پیدا شود که روی اورا کم کرده و روی دست او بلند شود. این خُسران را، فدوی البته  بر نمیتابد و جبران میکند. لکن از اینها  که گذشته، واقعیت این است که مقام معظم رهبری سلمهالله تعالی، از مظلومترین رهبران جهانست. با اینهمه، فدوی تاکنون  ندیده است که از زحمات طاقتفرسای ایشان، که با تاییدات خداوند متعال و در ظّل توجّهات حضرت بقیهالله الاعظم ارواحنا روحی فداه، میرود که ملت به خاک و خُل خفته‌ی ایران را به سزای اعمالشان برساند، تاکنون تقدیری در خور به عمل آمده باشد. ذغال خوب، یعنی شکسته نفسی حضرتشان دراینمورد، البته بی تاثیر نبوده است.

 

به گزارش رسانه‌های دارالخرافه، پس از اینهمه سال، عاشق شیفته‌ای سرانجام سکوت را شکست و در غزلی شدیدا عاشقانه، مقام معظم رهبری را بیرحمانه ستود. این مشتاق دلسوخته، مرید و بنده‌ی خاکسار، البته زن نیست بلکه جسارت است، رویمان به دیوار، مرد است. این دلباخته‌ی پاکباخته، کسی نیست جز غلامعلی حدّاد عادل، رئیس سابق مدرسه‌ی موش‌ها (مجلس شورای اسلامی –م) که خطاب به مقام معظم رهبری چنین سروده است:

 

ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه!

آفتاب صورتت خورشید فردای همه

ای دل دریایی ات  کشتی نشینان را  امید

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه

ای بیان دلنشین ات بارش باران نور

وی کلام آتشین ات آتش نای همه

خنده های گاه گاهت خنده ی خورشید صبح

شعله ی لرزان آهت شمع شبهای همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید گویمش

خانه ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد

ای گل رویت بهار عالم آرای همه

 

گرچه فدوی خوف آن دارد که مقام معظم رهبری مَدّه ظله العالی را در موقعیت دشوار "یک دل و دو دلبر" قرار دهد، معذالک او نیز غزل خود را که محصول عرقریزان روحش در مقابل با دلبری رقیب است، به شرح زیر تقدیم می‌کند. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد! امید که مقبول طبع هنرپرور حضرتشان واقع شود.

 آمین  یارب العالمین :

*******

ای رُخت  کابوس شبهای همه

کُند و زنجیر تو بر پای همه

ای که با اذن خداوند بزرگ

گشته ای حاکم به جانهای همه

ای پس از آنهم گوارای وجود

خانمان و مال ومأوای همه

ایکه با داغ و درفش ات گشته ای

سرور و سالار وآقای همه

ای کبود از مهربانیهای تو

پا و دست و پشت و آنجای همه!

ای شکسته از نشست بار تو

نردبان قد و بالای همه

آگهی ز اسرار، بسکه کرده ای

استراق سمعِ نجواى همه

دست و دل بازی و جانا کرده ای

خون مبسوطی به دلهای همه

گرچه صد در صد دمکراتی، ولی

می کشی سیفون به آرای همه!

آنچنانی تو که سهل ممتنع

زین سبب گشتی معمّای همه

التفات تو فقط امروز نیست

داده ای ترتیب فردای همه!

در محبت های تو تردید نیست

کرده ای بی شبهه "توپا"ی همه!