
محمد
کریم زاده
ندای
خون
وقتی که خون
سرخ " ندا" را
برخاک
ریختند،
خورشید
سبزتر شد
ودر سکوت
جاری میدانها
صد ها
هزار سرو و
صنوبر
جوانه زد،
"صدها
هزارجنگل
شاداب،
ناگهان:
رویید از
زمین!"
![]()
وقتی که خون
سرخ " ندا" را
برخاک
ریختند،
بادی
شتابناک،
روی چنارسوخته
شیون کرد
و بوته ی
جوان شقایق
درباغ،
پیراهنی زشعله
به تن کرد!
![]()
وقتی که خون
سرخ " ندا" را
برخاک
ریختند،
خورشید
خسته بود،
و
عصرآفتابی
خرداد
اندوهگین
و تلخ،
رگبار
تیر را
به
تماشا نشسته
بود!
![]()
وقتی که خون
سرخ " ندا" را
برخاک
ریختند،
آن سوی
چار راه،
جوانان،
گردونه ی شکسته
ی نکبت را
پرشور،
سوی مزبله می
راندند
آنسو َترَ
ک، رفیقان
با هم
"
سرود یار
دبستانی"
می
خواندند!
و زیر
پایشان
تندیس ِ آسمانی
ِ ابلیس
می
شکست!
![]()
آی ....ای
ندای سرخ
آی.... ای نوای
سبز
آی ....ای
صدای دانش و
موسیقی
آی .... ای
سرود خشم
جوانان میهنم
وقتی که خون
سرخ و جوانت را
برخاک
ریختند،
اینجا،
در این جزیره
ی غربت
در این
کویر سرعت و
بیهودگی
من با
هزار عاشق
دیگر
گریستم،
و در سکوت
خویش سرودم:
"ایکاش در
کنار تو بودم
وقلب شصت
سالگی ِ من
آماج آن
گلوله سربین
می
شد
ایکاش
من به
جای تو بودم!
ایکاش..."
اما.....!
![]()
اکنون تو
نیستی
و جسم
نازنینت
چون گنج
شایگان
در خاک
سرد گورغنوده
ست
اما
حرامیان همه
می دانند
که آخرین
نگاه تو،
با آن دو
چشم باز
صدها
هزار پنجره ی
سبز
سوی بهارو
صبح
گشوده است
سوی بهار
خرم آزادی!
![]()
شب، مثل
یک مترسک
منحوس
در
چارراه اصلی
شهر ایستاده
است
و باغهای میهن
خونینم
از مریم و
بنفشه و نرگس
وزسوسن وشقایق
و زنبق
رنگین
است!
اول تیر ۸۸ محمد
کریم زاده