ی. صفایی
"ندا"ی
آزادی
وقتی که
چشمانت آزادی
را فریاد میزدند،
بغض جهان زیر
نگاه تو شکست
و گریست.
تو با
نگاهت زمان را
میخکوب کردی و
"آزادی" ماتم
گرفته در سوگ
تو، اشکهایش
را بر سنگفرش
خیابانها
جاری کرد!
همه گلوله
خوردند و جان
دادند، ولی گویی
گلوله تو از
جنس دیگری بود
که دنیا شاهد
مرگت شد.
ندا
دخترم، نگاه
تو در واپسین
لحظهها،
وجدان ما را
شرمسارتر
کرد، شرمسار
تو، معصومیت
تو، جوانی و
شجاعت تو،
شرمسار قلب تو
که آماج گلولههای
"خدا" برای
منادیان
رسولش "محمد"
شد.
اما فرو
خواهد پاشید این
کاخ خدایان،
به هنگام که
نایبان امام
زمان دروغین
اش قلب جوانان
وطنم را نشانه
میگیرند.
مرگ تو،
مرگ خدایان
سرزمین مان را
زودرس کرد و
بدان که تا رسیدن
آن روز، ما از
حنجره ی خاموش
تو فریاد خواهیم
کشید.
تو در میان
ما هستی و
بدان که نبض
خاموشات در
رگهای تکتک
همراهان ات تپیدن
گرفته است!
ندا، تو
دراین عصر،
ژاندارک سرزمین
مان ایران و
سمبل آزادگی
تاریخمان شدی.
سرزمین
آرش و سیاوشها
به تو و
همرزمانات میبالد!
ی. صفایی
۲۲ یونی ۲۰۰۹
( یکم تیر ماه ۱۳۸۸)