ی. صفایی

سخنرانی امام زمان در دانشگاه تهران

 

images00001-s

 

 

ملت شریف ایران،

 

آنچه که مرا وادار به ظهور در این سرزمین کرده است، تحولاتی است که در اینجا با سوءاستفاده از نام من رخ داده، می­دهد و اگر بپا نخیزید، رخ خواهد داد.

 

امروز سرزمین شما دستخوش دگرگونی­هایی است که باعث و بانی آنها، شما بوده­اید و این شمایید که به دلیل عدم درک درست از تاریخ کشورتان، اداره­ی امور این مرز و بوم را نه تنها به بی‌خردترین افراد، بلکه نیز به بیگانه­ترین­ها واگذار کرده­اید. بیگانگانی که زمانی به عنوان میهمان وارد این خاک شدند و پاسخ مهمان­نوازی شما را که ندادند، هیچ، حتی همان خاک را نیز از زیر پای شما می­کشند.

 

من امروز بر شما وارد شده­ام تا با خلوص نیت در مقابل شما فریاد برآورم که به خود آیید و در باز پس گرفتن حقوق­تان بپاخیزید زیرا آن که به انتظارش نشسته­اید، من نیستم. بپاخیزید و کلید این خانه را از جیب آخوندها بیرون بکشید. اینان آرزوبه‌دل‌ماندگانی بیش نیستند که عمری را در حسرت اسم و رسم و مال و منال گذرانده­اند.

 

از من، به عنوان جد اعلای دین و ایمان‌شان یاد می­کنند، سخن­ها می­رانند، سینه­ها چاک می­دهند که من هرچه زودتر ظهور کنم ولی این را بدانید، اگر قرار بود ظهور و حضور من امروز و در اینجا به دست ایشان برنامه­ریزی شود، هرگز چنین اتفاقی نمی­افتاد! زیرا خودشان بهتر از من آگاهند که چه و که هستند  و من نیز آن کسی نیستم که پرده بر اعمال وقیح ایشان بکشم. ولی متأسفانه ناجی شما ملت ایران هم نیستم!

 

من از تبار عرب هستم وعرب و سرزمین عرب را به مراتب بر ایران و ایرانی ترجیح می­دهم. فکر می­کردم که در طول این سی سال این مسئله بر شما روشن شده باشد که آخوند، ایرانی نیست و خون ایرانی در رگ­هایش نمی­جوشد. هزار و چهارصد سال است که در آب وخاک شما لانه کرده­اند ولی هنوز هم اگر به ظاهر اشکی دارند برای آبا و اجداد خودشان که در لشکرکشی­های سلطه­جویانه هلاک شده­اند، می­ریزند. ولی قطره اشکی را حتی برای یک قهرمان ایرانی تباه نمی­کنند. سهل است که تمام کوشش و تلاش آنها این است که نام این قهرمانان را از خاطره­ها بزدایند. در حالی که تاریخ این سرزمین درخشش خود را از نام­هایی که همچون مرواید در آن می درخشند، می­گیرد.

 

ملت ایران، این وظیفه­ی شماست که این نان به نرخ روزخورها را افشا و رسوا کنید. اگر امروز برعیله صلاحیت این رژیم خونخوار قیام نکنید، مرا که به قعر چاه برده­اند، شما حساب خودتان را بکنید! 

 

شما سخنرانی این به اصطلاح رئیس جمهور را در آمریکا و این اواخر هم در ژنو شنیدید، سخنانی که عرق شرم را در نهایت بی‌شرمی بر چهره­ی تک تک شما نشاند و اکنون نیز با حمایت بیت رهبری در تدارک رسیدن دوباره به این مسند است. ولی در واقع امر، نمایشنامه­ای که برای انتخابات نوشته شده و توسط پسران مقام معظم‌شان کارگردانی می‌شود، درمان درد بیت رهبری است نه شما! حضور دوباره­ی احمدی‌نژاد یک فاجعه­ی ملی محسوب می­شود که شما با رأی خود در تکرار این فاجعه سهیم می­شوید.

 

من امروز به مسئولان این مملکت هشدار می­دهم که اگر بنا براین باشد که من به عنوان منجی و مجری عدل و داد، بیدادگران را به محاکمه بکشم، شما در رأس آنان قرار گرفته‌اید! بله، شما که در تاریکخانه ذهن‌تان، وجود و در نهایت ظهور مرا بازسازی کرده‌اید و آنقدر تبلیغ کردید که واقعاً امر بر همه مشتبه شده که من هستم. در صورتی که در طول تاریخ، هر جا که کم آورده‌اید با عوام‌فریبی از من مایه گذاشته‌اید.

 

ای مردم، بروید و کتابهای این "ملا باقر مجلسی" را بخوانید و با عقل خود بسنجید که آیا ظهور من با این شرایطی که ایشان مطرح کرده‌اند جور درمی‌آید؟ آنهم در این عصر فنآوری!

 

می‌گویند که من منجی عدل هستم، ولی از آنجایی که چنین وظیفه­ای هرگز بر دوش من نبوده و نیست، از شما مردم ایران می­خواهم که وجود من را از زندگی خویش پاک کنید و واقعیت­ها را بر سنگفرش‌های این دانشگاه ببینید. اینجا هنوز ستارگان جنبش ۱۶ آذر و ۱۸ تیر می­درخشند و برای شما راه گشایی می­کنند، در حالی که سیاستمداران‌تان شما را به چاه جمکران حواله می­دهند.

 

تقیه کردن برای این حکومت که اجدادشان در زمان­های بسیار دور نیز بنیانگذار آن بوده‌اند، جزئی از برنامه­ی کارشان است و در این میان، شرف شما مردم ایران را در گرو آن گذاشته­اند. این را بدانید که تا روزی که آخوند در این سرزمین به قول خودشان حضور همیشه در صحنه دارد، شما ملت ایران، روز خوش به خود نخواهید دید. پس عزم کنید و تمامی این مفعولان مفلوک را به پستوهای تاریک تاریخ بفرستید. نه من را بپذیرید و نه این شیادان را!

 

این روزها در بین به ظاهر روشنفکران‌شان عده­ای پیدا شده­اند که برای بقای این سرکوبگران، لابی­گری می­کنند و با پول­های بادآورده­ی نفت و وعده وعیدهای آنچنانی تحت لوای این حکومت ظالم  قصد بر پا کردن مهد دمکراسی را دارند. آگاه باشید که این لابی­های رژیم آسیب­های هولناکی را به شما خواهند زد. شما در طول تاریخ‌تان همیشه چوب روشنفکران اینچنینی را خورده­اید که به جای حمایت ازمردم از خیانت به مردم پشتبانی می­کنند.

 

با توجه به رویدادهای اخیر، همه­ی مسئولان متوجه شده­اند که آتش تنور انتخابات کم‌سوز شده و دودش فقط به چشم خودشان می­رود و هم از این رو به دست و پا افتاده­اند که شما مردم را به صحنه بکشانند.

 

پس چه باید کرد؟

 

من برای شما نسخه نمی­پیچم، این خود شما هستید که باید حقیقت را با شرایط عینی جامعه بررسی کنید واز رویاهای ذهنی که ممکن است از طرف نیروهای خارجی و حتی اپوزیسیون ایرانی کاری ساخته شود، بیرون بیایید. شما می­توانید دست در دست جنبش کارگری، جنبش دانشجویی وجنبش زنان بگذارید و با فشار به انتخاب شدگان خواستار پیگیری مطالبات مردمی و به حق خود شوید.

 

نه از امام زمان کاری برمی­آید، نه از خدایی که در اذهان خویش پرورش داده­اید و نه از دیگران. این خود شما هستید که باید همصدایی و همیاری را در خود تقویت کرده و به دور از دسته­بندی و باندبازی سیاسی، وضعیت خود را روشن کنید. نه من و نه دیگران اجازه نداریم برای شما تعیین تکلیف کنیم که انتخابات را تحریم کنید و یا در آن شرکت کنید. این شما هستید که در این مملکت زندگی می­کنید و این شما هستید که باید بدانید چه تصمیمی برای آینده­ی سرزمین­تان می­گیرید. متأسفانه چون آلترناتیوی در مقابل رژیم ندارید و روحیه­ی انقلاب هم در شما نیست، ناچار هستید با اتحاد و اعتماد به یکدیگر به گونه­ای برخورد کنید که رأی شما به منزله­ی مشروعیت بخشیدن به رژیم نباشد بلکه در واقع هر کنشی، مشتی به دهان متحجران شود!

 

من به شما هشدار می­دهم تا روزی که در این کشور، حکومت دین و ولایت فقیه وجود دارند،  تز دمکراسی و مردم سالاری که آقایان مطرح می­کنند به جایی نخواهد رسید.

 

مشکلات در جامعه­ی ایران بسیارند و پر واضح است تا زمانی که حکومتیان "آزادی" را از دریچه­ی تنگ و گاه مسدود اندیشه­ی قرون وسطایی خود تعریف می­کنند، انتظاری بیش از این نمی­رود.

 

حتما به خاطردارید که همین آقای خاتمی یک بار با شعار آزادی و جامعه مدنی وارد میدان شد و وقتی صندلی خود را در خطر دید به راحتی گفت: "منظورم از آزادی، آزادی­های مشروع وشرعی و از جامعه مدنی، مدینه النبی است". همین آقایان روشنفکر که از آزادی بیان و دمکراسی حرف می­زنند، می­دانند که من وجود ندارم ولی برای گول زدن شما باز هم به من متوسل می­شوند. به این سخن دیگر آقای خاتمی توجه کنید که می‌گوید: "و امیدواریم با ظهور حضرت مهدی شاهد جامعه‌ای صلح‌آمیز و بدون ترس و غم باشیم؛ زیرا همه مشکلات، دلهره‌ها و بدبختی‌ها ناشی از ترس و غم است".

 

ای مردم ایران، با تجربه­هایی که از این آقایان دارید، آیا آنان قادر خواهند بود  که واضح و گویا برای شما آزادی بیان و جامعه­ی مدنی ونوع دمکراسی در ایران را تعریف کنند! و یا چگونه می‌خواهند با نیروهای خودسر که همان مافیای سپاه و امنیتی­ها هستند، مقابله کنند؟ چگونه می­خواهند بار دیگر فرهنگ پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را به جای سی سال فرهنگ خشونت، دروغ، رانت‌خواری، تهمت، اعتیاد، فساد، قتل و جنایت و . . .  جایگزین کنند؟

 

و شما که ادعا می‌کنید با مردم صادق هستید که نیستید و ذوب شده در ولایت می‌باشید، چگونه است که این بار دل برای حقوق بشر می‌سوزانید و از آزادیهای مردمی حرف می‌زنید؟ آیا می‌توانید وضعیت خودتان را در مقابل حکم حکومتی روشن کنید؟

 

مردم ایران در طول جنبش مبارزاتی خود خواهان شفافیت از شما بوده‌اند و نمی­خواهند  بار دیگر حکومت دروغ، زیر شعار آزادی بیان برقرار شود.

 

این رژیم از نخستین روز تشکیل خود برچهار پایه استوار بوده: فریب، دروغ، جنایت و جنجال که در دوران احمدی‌نژاد به اوج خود رسیده است!

 

در پایان باید یادآور شوم که ای ملت خوش باور ایران، در این چاه جمکران که ساخته و پرداخته­ی دست این اسلام‌گرایان است، امام زمانی وجود ندارد که برای رفع قضا و بلا و شفا، صدقه به پایش می­ریزید. یازده امام پیش از من کاری از دست‌شان ساخته نبود، حسین را که بلای جنگ از بین برد، رضا که گرفتار قضا شد و زین­العابدین هم که همیشه محتاج شفا بود! حال، من هم که اصلا وجود نداشته و ندارم!

 

به امید پیروزی شما ملت عزیز بر جهل و نادانی.

 

در این لحظه همهمه‌ای در بین مردم در گرفت.......................!

 

ی. صفایی

۲۸  مه ۲۰۰۹