برناک
جوان
خطاب
به مولای سبزپوش!
داشتم
روی اینترنت
تکههایی از
برنامههای
کودک، سریالهای
خاطرهانگیز
دوران کودکی؛
اوشین و دیدنیها
و ... را میدیدم
که بیانیه سیزدهم
را هم نوشتید.
آقای موسوی
هنوز در فکر
نکات مهم بیانیه
یازدهم شما
بودم که بعدی
را زود منتشر کردید.
معلومه اینروزها
سرتان شلوغتر
از چندماه
گذشته شده
است! خب تعجبی
ندارد، قبلاً
نطقهای
انتخاباتی
بود و پیامهای
کلی؛ ولی حالا
برنامههایتان
را باید اعلام
کنید، آینده
را ترسیم کنید،
آلترناتیوتان
را جابیاندازید،
با آیات عظام
نامهنگاری
کنید و ...
قطعاً سرتان
شلوغتر
خواهد شد.
وقتی
این تصادف
مشاهده
برنامههای
تلویزیون و بیانیههای
شما را داشتم
پشت سر میگذاشتم،
صفحهای
مانند اتاق
فرمان تلویزیون
و به وسعت
تمام دوران
کودکیام در
ذهنم روشن شد
و روزها و
شبهای آندوران
را یادآوری
کرد. روزهایی
که امام شما
هم زنده بود و
هنوز هزاران
انسان آزادیخواه
هم زنده
بودند. روزهایی
که جنگ بود و
بمباران و دویدن
به سنگرهای نیمهساخته،
روزهایی که
اصلاً فرصتی
برای تفکر به
رویدادها
نبود بس که با
سرعت طی شدند،
روزهایی که
شما یکی از
سکانداران
کشتی دولت
جمهوری اسلامی
بودید.
آری
در این صفحه
تصاویر متعددی
در حال نمایش
بودند. دادگاههای
تفتیش عقاید و
اعترافات تلویزیونی
زندانیان سیاسی
اوایل دهه ٦٠
بود و اعلام
روزمره احکام
اعدام و تیرباران
زندانیان در
روزنامهها و
رادیو، دویدن
مادران و
پدران پیر برای
دریافت اجساد
جانباختگانشان
که هیچوقت تحویل
داده نشدند و
ما بچهها به همراه
آنها برای
جستن نشانهای
به
گورستانها میرفتیم.
چقدر این صحنه
آشناست. صحنههایی
که امروز نیز
شاهد تکرارش
هستیم. صحنههایی
که ظاهرا دل
شما را هم به
درد آورد و
شما را به اعتراض
واداشت. تا
بدان حد که در
بیانیه یازدهم
خود این
«دادگاهها را
نمایشی و فاقد
پشتوانه حقوقی
و شرعی» خواندید و در بند
پنجم
برنامهتان
خواهان «اعمال
اصل ١٦٨ قانون
اساسی در خصوص
تعریف جرم سیاسی
و رسیدگی به
جرایم سیاسی
با حضور هیئت
منصفه» شدید.
ولی هر چه که
به ذهنم فشار
میآورم تصویری
از هیئت منصفه
در زمان صدرات
شما به خاطرم
نمیآید. غیر
از فرامین چندبندی
امام علیه
مخالفین و دگراندیشان
چیزی به خاطرم
نمیآید. فرماینی
که شما تمام
تلاش خود را
برای عملی
کردنش به کار
بردید. و
حاصلش ظهور
خاورانها در
گوشه و کنار
کشور بود. سعی
میکنم باور
کنم که این
حرفهای شما
وعده توخالی نیست
و شاید راست
بگویید. دنبال
محکی میگردم.
سراغ متن کامل
اصل ١٦٨ قانون
اساسی میروم.
«رسیدگی به
جرائم سیاسی و
مطبوعاتی علنی
است و با حضور
هیأت منصفه در
محاکم
دادگستری
صورت میگیرد.
نحوه انتخاب،
شرایط، اختیارات
هیأت منصفه و
تعریف جرم سیاسی
را قانون بر
اساس موازین
اسلامی معین میکند.»
از اینکه با
واقعیت تلخی
روبرو میشوم
جا میخورم. میبینیم
شما کلمات
قانون بر اساس
موازین اسلامی
را حذف کردید. یعنی
همان اساس و
موازینی که تا
کنون توجیهگر
تمامی جنایات
در این نظام
بودهاند. این
موازین اسلامی
میتواند به صورت
هیأتمنصفههایی
مثل هیأتهای
سه نفره –
بخوانید کمیسیون
مرگ - در بیدادگاههای سال
٦٧ تعریف شود یا افراد
مومنی مثل
خلخالی جلاد
در سال ۵٨در
کردستان.
با
وجود این سعی
میکنید ما را
قانع کنید که
«قانون اساسی
ما (یعنی
قانون اساسی
شما) پر از ظرفیتهایی
است که هنوز
به فعلیت نرسیدهاند.»
البته تا کنون
به ما نگفتید
که چرا شما از
این ظرفیتها
در دوران
صدارت خویش
استفاده
نکردهاید.
البته ما ظرفیتهای
این قانون را
در زندگی
روزمره مان دیدیم
و چشیدیم.
قانون اساسی
که در بند بند
آن همه چیز
آزاد است به شرطی
که مخل اسلام،
موازین اسلامی
و چارچوب
اسلام و اخلاقیات
اسلامی نباشد.
مانند اصل ٢٧
که میگوید:
«تشکیل
اجتماعات و
راهپیماییها،
بدون حمل
سلاح، به شرط
آن که مُخِل
به مبانی
اسلام نباشد
آزاد است.»
تمام
مصادیق مشروط
کننده قانون
اساسی همانهایی
هستند که
پدران و
مادران و
جوانان بسیاری
به خاطر اجرای
آنها جان
باختند. مردم
نتایج کتابچه
قانون اساسی
با هزار تبصره
دینی را در
دوره شما دیدهاند.
در دورانی که
گلوله و آتش
بود؛ تعقیب و
گریز بود و
خاورانها
بود. امروز هم
که عدهای از
این همه
دموکراسی در
کلام شما
دلشاد شدهاند
بهتر است یادی
از تجربه تاریخی
خود و شما
کنند. ما که نه
به آنها
بدهکاریم نه
آنقدر تجربه
داریم که این
بازیها را
دنبال کنیم ولی
اینرا خوب میدانیم
که قتلعامهای
همان سالهای
اول دوران
صدارت شما تا
سال برکناری یا
اتمام مأموریتتان
بدون حضور و
نظر و شراکت
شما در کردستان،
ترکمنصحرا،
شمال و جنوب ایران
و ... امکان
نداشته است. این
تصویر برای بسیاری
از جوانان
تداعیکننده
تضادی حلنشدنی
با حرفهای
امروز شماست. با تکیه
بر همان ظرفیتهای
قانون اساسی
که مدنظر
شماست، مردم
را سرکوب
کردند و کشور را
به تباهی
کشاندند. این
خوب است که
شما از ظرفیتهای
مردمی
نظامتان سخن
گفتهاید ولی
بهتر بود
منظورتان را
از مردم نیز
روشنتر بیان
کنید. شاید
منظورتان
همان انسانهای
مکتبیِ قانون
اساسیتان
است که در
تابستان داغ ۵٨ روزه
گرفتند و
هزاران نفر از
مردم مبارز
کردستان را به
خاک و خون کشیدند؟
شاید هم منظورتان
همان انسانهاییست
که پایبندیشان
به اسلام ناب
محمدی در طول
این ٣٠ سال
تنها دلیلشان
برای سلاخی ما
جوانان و
دانشجویان
بوده است؟ شاید
اشتباه کنم
اما خوب میدانم
که منظورتان
از مردم، ما
جوانانی که
ساختارشکن و
شورشی هستیم و
با بهانه و بیبهانه
از موازین
اسلامی عدول میکنیم
و قانوناساسیتان
را در عمل به زیر
می کشیم، نیست!
سرم
را تکان میدهم
تا بخود آیم.
حرکت تصویر دیگری
به سرعت ذهنم
را تسخیر میکند.
خاک است و
آفتاب و باد.
انگار بیابان
است ولی چرا
پُر از آدمهای
رنجکشیده و
بخصوص زنان با
چادر مشکی
است؟ برجستگیهایی
روی خاک مشخص
است. آری یکی
از خاورانهاست
که اینگونه از
مادران
داغدار مملو
است. روی زمینه
این تصویر
نوشتههایی
در حال گذر
هستند. حکمی
است با متن
دستنویس. آهان
واضحتر شد.
فرمان تاریخی
امامتان است
برای قتلعام
هزاران انسان
آزاد و آرمانگرا.
آنچنان که یادم
هست این حکم اینقدر
طولانی نبود
ولی این نوشته
تمامی ندارد.
به ذهنم نزدیکتر
میشوم.
فرازهایی از بیانیه
یازدهم شما را
می بینم آنجائیکه
می گویید:
«مظلوم تر از
انقلاب اسلامی،
جمهوری اسلامی
و قانون اساسی
خود اسلام
است.» مردم سی
سال کارنامه
اسلام را دیدهاند،
هشت سال صدارت
شما را هم دیدهاند
که با چه
پشتکاری
مشغول پیاده
کردن اسلام
ناب محمدی
بودهاید. که
در آن کرور
کرور انسان را
تحت عنوان
مرتد، منافق،
مفسد و کافر
به دیار عدم میفرستادید.
حال دوباره
مردم را فرامیخوانید
که به معنویت
آن دوران اولیه
جمهوری اسلامی
باز گردند. از
صراحتتان
خوشم آمد وقتی
گفتید که: «ما
در راهی که
خداوند پیش رویمان
قرار داده است
از نماد "سبز"
استفاده کردهایم
تا پرچم
دلبستگی نسبت
به اسلامی
باشد که اهل بیت
پیامبر(ع)
آموزگاران آن
بودهاند.» با
اینکار آب پاکی
روی دست همه
کسانی ریختید
که در خیالات
و اوهامشان از
نماد "سبز"
برداشتهای دیگری
کرده بودند.
راست
گفتید؛ زمانی
که در نامهتان
خطاب به آیتالله
منتظری نوشتید
که اگر«احساس
خطر برای اصل
کشور و اصل
نظام نمیکردم» قدم جلو
نمیگذاشتید.
تا مانع آن شوید
که به قول شما
حرکت مردم «با
شکلی کور و در
حالی که به هیچ
یک از
دلبستگان
نظام اعتماد
نداشت آغاز میشد.»
البته فراموش
کردید از محبت
و الفت اسلامی
که شما بر سر
خود منتظری
آوردید یادی
کنید و عذری
بخواهید. ولی
از ایشان
خواستید که در
مهار مردم یاریتان
دهد. تا
دوباره جامعه
به اسلام ناب
محمدی (ص)، -
بقول خودتان:
«این دین غریب-
بازگردد.» یعنی دین
و آئین هزار و
چهار صد سال پیش
که درهمآمیزیاش
با حکومت و
اجرای قوانین
منبعث از آن
کافی بود که
جامعهای به
قهقرا رود.
حال
برای اینکه این
بیاعتقادی
مردم به معنویت
حکومت اسلامی
را چاره کنید
نعل وارونه میزنید.
و در بیانیههایتان
تلاش و شورش
مردم را نتیجه
ایمان آنها
اعلام کنید.
در حالیکه ما
جوانان و دیگرانی
که در ماههای
گذشته خون دادیم و فریاد
زدیم و امروز
در دانشگاهها
خواب و آرام
را از حکومت
اسلامی گرفتهایم،
شورشی هستیم و
حالمان از
قانون اساسیتان،
جامعهتان،
اسلامتان و
کل نظامتان به
هم میخورد.
ما نیاز داریم،
طرح میریزیم
و متشکل میشویم
برای تخطی از
قانونی که شما
از آن دَم میزنید.
برای تخریب
هرآنچه پوسیده
و کهنه است.
شما
در بیانیه یازدهم
خود در مورد
راه سبز امید
میگویید:«ما
برای اشاره به
جنبشی که آغاز
کردهایم از عنوان
«راه» استفاده
میکنیم تا
توفیقهایی که
در هر مرحله
به دست میآوریم
پایان کار
ندانیم و
همواره نگاه
به کمالی برتر
بدوزیم. علاوه
بر آن ما در این
مسیر چشم به
جادههایی
داریم که هدایت
الهی پیشپایمان
قرار میدهد.
ما میاندیشیم
و تدبیر میکنیم،
اما ایمان داریم
که در عمل،
تنها راههایی
که او برایمان
میگشاید از
خود کارسازی
نشان میدهند.»
به عنوان یک
دانشجویی که
با علم و دانش
سر و کار دارم
نمیفهمم این
چه راهی است
که مسیر و
هدفش را کسی
جلوی رویمان
قرار میدهد
که وجود خارجی
ندارد. چرا باید
باور کنم که
تنها راهی که
خدا برایمان میگشاید
از خود کارسازی
نشان دهد. مگر
تا اینجای راه
که آمدیم به
جز تکیه به
دانش، تلاش و
مبارزه
خودمان میسر
بود. این چه
خدایی است که
از یکسو برای
ما راه می گشاید
و تنها راههایی
که او می گشاید
کارساز است از
سوی دیگر نیازمند
تدبیر و اندیشه
ماست.
ما را
سر کار نگذارید
آقای موسوی!
بهتر است رک
بگویید این
راه را من جلوی
شما قرار دادهام.
فعلا هم هدفم
را رک به شما
نمیگویم. سعی
میکنم ببینم
اوضاع به کدام
سو میچرخد،
شما تا کجا پیش
میروید تا بر
مبنای آن
رابطه خودم با
جنبش شما و
کودتاچیان
حاکم را تنظیم
کنم. یعنی
همان کسانی که
به قول بیاینه
سیزدهمتان
«مرگ شما را
خواستارند» ولی
شما «آن چهرهها
را دوست» دارید
و دنبال این
هستید که «که
همه باید با
هم کامیاب شویم،
اگر چه برخی
مژده این کامیابی
را دیرتر درک
کنند.» این چه
کامیابی است
که خدا و شما
برای ما ترسیم
کردهاید که
باید ستمگر و
ستمدیده،
متجاوز و مورد
تجاوز قرار
گرفته را با
هم کامیاب
کند.
شما
در بیاینه یازدهم
خود میپرسید:
«به راستی چه
باید کرد؟ در
پاسخ به این
پرسش نخستین
قدم آن است که
بدانیم چه باید
بخواهیم تا
بهترین و بیشترین
را خواسته باشیم.»
تا اینجایش را
با هم موافق
هستیم آقای
موسوی ولی خیلی
زود
راهمان از هم
جدا میشود.
ما
جوانان
واقعاً
خواهان
بازگشتن
اعتماد و آرامش
به فضای جامعه
از آن نوعی که
شما خواهانش
هستید، نیستیم.
ما آن خفقان ٣٠
ساله را به هرشکل
ممکن میخواهیم
درهم بشکنیم و
برای اینکار
از هر اقدام
رادیکال و
هدفمندی حمایت
و استقبال میکنیم.
ما هم مثل شما
خواستهمان
روشن است. ما
جمهوری اسلامی
را در هیچ شکل
و شمایلی نمیخواهیم.
نه یک کلمه بیشتر
نه یک کلمه
کمتر. ما احیای
هویت اخلاق دو
رویانه نظام
اسلامی را نمیخواهیم.
ما زیر و رو
شدن این جامعه
را میخواهیم.
آن چیزی که ما
میخواهیم
حقوقی نیست که
در قانون اساسی
نظام جمهوری
اسلامی برای
انسان درنظر
گرفته شده
است. قانون
اساسی شما و
نظامتان بر
سرکوب از نوع
میلیتاریزه و
مذهبی استوار
است. اما شما
فقط سهم جناح
خود را میخواهید
دغدغه اصلی
تان در آخرین
بند خواستههایی
که در بیانیه یازدهم
جلو گذاشتهاید
منعکس است:
«منع مداخله
نظامیان در
امور سیاسی و
جلوگیری از
دخالت نیروهای
مسلح در فعالیتهای
اقتصادی».
فراموش کردهاید
که خود شما
خالق این نظامیان
مخوف بودید و
فراموش کردهاید
که برای مردم فرق
چندانی بین
دولت میلیتاریزه
شما که کنترل ٨٠
درصد اقتصاد
کشور را در
دست داشت با
نظامیانی که این
کنترل را مستقیما
در دست خود
گرفتهاند
ندارد. به جز اینکه
سهم هر جناح
چه میزان است. دغدغهتان
در مورد
اصلاح و ترمیم
قانون
انتخابات نیز
ربطی یه استیفای
حقوق پایمال
شده مردم
ندارد فقط بیان
سهمخواهی
جناح خودتان
است. حقوق
مردم سی سال پیش
از همان زمان
تصویب قانون
اساسی نظامتان
پایمال شده
بود.
شما
خواستار تشکیل
گروه حقیقتیاب
شده اید. آقای
موسوی اینرا
بدانید که
مردم خوب فهمیدهاند
که تشکیل هیچ
گروه حقیقتیابی
در سیستم
اسلامی شما و
نظامتان بدون
حضور یک مرتجع
مذهبی امکان
ندارد و امثال
آنرا ما در کمیتههای
انضباطی
دانشگاهها و
حراست ادارات
و کوی دانشگاه
توسط دولت آقای
خاتمی بارها دیدهایم
و تجربه کردهایم.
در تجربه کوی
دانشگاه که به
سن و سال ما هم
میرسد دیدیم
که این "حقیقتیابان"
در معرفی و
مجازات
عاملان و
آمران
حمله به
دانشجویان چه
کردهاند چه
کسی را مقصر
شمردهاند.
حالا شما که
کامیابی هر دو
جناح را میخواهید
خواستار:«شناسایی
و مجازات
عاملان و
آمران فجایعی
که در حوادث
پس از
انتخابات
برعلیه مردم
صورت گرفته
است در تمامی
نهادهای نظامی،
انتظامی و رسانهای»
شدهاید. با این
بندتان اصل
ماجرا یعنی
آمرین سیاسی
را میپوشانید
تا مبادا که هِرَم
قدرت آسیبی ببیند.
تازه معلوم نیست
چرا باید آمرین
و عاملین جنایات
سی ساله شناسایی
و مجازات
نشوند؟ و آنرا
محدود به حوادث
اخیر میکنید؟
در بیانیهتان
صحبت از شکلدهی
به شبکههای
اجتماعی و
جامعه مدنی
کردهاید. ما
را دوباره یاد
وعدههای خوش
آقای خاتمی
مبنی بر
استقرار
جامعه مدنی
انداختهاید
که البته خیلی
زود ما را به
مدینه النبی
دوران پیامبر
اسلام رجوع
داد و فهمیدیم
ماجرا از چه
قرار است. و
جامعه مدنی او
هم مثل همه چیزهای
دیگر دوم
خردادیها جعلی
بود. دیدم شما
در نامهتان
به آیتالله
منتظری یک
جورهایی میخواهید
پشتوانه شرعی
برای شکل دادن
این شبکههای
اجتماعی
فراهم کنید.
به همین خاطر
به رساله
"مرحوم ملا
محسن فیض
کاشانی" رجوع
دادهاید.
مجبور شدم به
کتابهای تاریخی
رجوع کنم تا
بفهمم که "ملا
محسن فیض
کاشانی" کیست.
فهمیدم که او یکی
از نظریهپردازان
درهم آمیزی دین
و دولت در عصر
ظهور شیعه صفوی
– در دوران شاه
عباس دوم –
بوده است. خدا
را شکر کردم؟!
دیدم از آقای
خاتمی هزار
سال جلوتر
افتادید!
حداقل ما را
به الگوی
جامعه مدنی ١٤٠٠
سال پیش رجوع
نمیدهید. به
رساله «تکالیف
شرعیه و محبت
و الفت اجتماعی"
ملا محسن فیض
کاشانی که ٤٠٠
سال پیش نوشته
شده رجوع میدهید.
یک
بار مزه "محبت
و الفت اجتماعی"
این قبیل شبکهها
را در قالب هیتهای
عزاداری و مساجد و
انجمنها و
شوراهای اسلامی
چشیدهایم. همان
شبکههایی که
کارشان سرکوب
شبکههای
واقعی مردمی
بود. شبکههای
مردمی که
ممنوعالکلام
و کافر و مرتد
و منافق و
محارب خواندیدشان.
در کارخانهها،
مدارس و
دانشگاهها
قلع و قمعشان
کردید، در
خاورانها به طور
جمعی دفنشان
کردید،
اجسادشان را
در بیابانها رها
کردید. حاصلش
دریای خونِ
دهه ٦٠ بود.
آقای
موسوی من و هم
نسلانم در این
دریای سرخ به دنیا
آمده و پا
گرفتیم. جمهوری
اسلامی با طرحهای
رنگارنگ در
مدارس، دبیرستانها
و دانشگاهها
خواست بر این
تاریخ پرده
افکند. اما
موفق نشد. ما
همان نسلی هستیم
که در ١٨ تیربا
فریادهای یا
زهرا از پشتبامها
به پایین
پرتاب شدیم. این
از مراحم نظامی
بود که شما بنیانگذارش
بودید. یک
اتفاق نادر از
سوی یک عده
چماقدار نبود.
فقط یک سکانس
از سریال تاریخی
سی ساله به نام
"مواجهه
استبداد و
جهموری اسلامی
با آخرین سنگر
آزادی" بود.
سکانس دیگرش
در دوران شما
اتفاق افتاد
زمانی که
اوباشان حزب
الهی – که اکثر
بعداً به
روشنفکران
دوم خردادی
بدل شدند - به
خوابگاهها و
کلاسهای
دانشگاه برای
تارومار
دانشجویان چپ یورش
آوردند و تحت
فرمان امثال
شما انقلاب
فرهنگی را
سازمان دادند.
سکانس دیگرش
که امروز شما
برایش دل میسوزانید
حمله جناح رقیب
شما به
خوابگاه کوی
دانشگاه در شب
اعلام نتایج
انتخابات بود.
آقای موسوی
چرا وانمود میکنید
که این
سکانسها ربطی
به هم ندارند
و هنوز آیندهای
را نویدمان میدهید
که تکرار
گذشته است. ما
آن گذشته را
خوب به یاد
داریم. دوران
خمینی و تلویزیونی
با دو فرستنده
که یا اخبار
جنگ بود یا
پخش آهنگهای
درخواستی
نظام توسط
نوحهخوانان یا
ساعتها
سخنرانیهای ایدئولوژیک
رهبر و سایر
مقامات و خود
شما برای توجیه
اعدامها و
سرکوبها و بیحقوقی
مردم و
سازشها و بند
و بستها با
قدرتهای بزرگ.
واقعاً یادمان
نمیرود آن
رسانههای
رنگارنگتان
چه بودند. ما
عادت داشتیم
که برای هر
نوا و صدا و
برگی غیر از
آنها، دائماً
به ما بگویند
هیس به کسی
نباید بگویی. یعنی
ما اجباراً
دوبار باید
دروغ میشنیدیم
و میگفتیم. یکی
از جانب قدرت
دولتی که به
ما دستور میداد
و یکی از جانب
سرکوبشدگان
توسط شما که
به این کار
مجبور میشدند.
میفهمیدیم
که یواشکی باید
زندگی واقعی
را بفهمیم و
فهمیدیم و باید
هنوز هم بیشتر
بفهیم. و حقایق
را آشکار و
فراگیر کنیم.
چشمانتان را
باز کنید! آری
ما همان کسانی
هستیم که به
امثال احمدینژاد
نشان دادیم که
چه کسانی خس و
خاشاک هستند.
ما را دست کم
نگیرید. ما
باز سنگر خواهیم
ساخت و خیابانها
را خواهیم
بست. ما بازهم
شعارنویسی می
کنیم. با رنگ
خون رگهایمان
ولی نه با تکبیر
و دعا. ما
شعارهای خود
را سر خواهیم
داد. شعار
همبستگی و راه
تغییر واقعی و
اساسی را.
باور کنید افقهای
ما متفاوت
است. ما در
همبستگی با یکدیگر
با دست خالی
ستاد میسازیم.
نه کمک اهل بیت
شما را میخواهیم
و نه راه سبز
امید شما را.
راه شما راه
جهل و خرافه و بندگی
دوباره است.
راه ما راه رسیدن
به آزادی است.
راهی که هیچ
همخوانی با آیندهای
که شما در بیانیههایتان
ترسیم میکنید
ندارد.