آنچه بارك
اوباما در
سخنرانی
دانشگاه
قاهره بيان
كرد
استراتژی
جديد آمريكا
در "جهان
اسلام"
به
نقل از شعله
شماره ۲۰-
ارگان حزب
کمونیست
(مائوئیست)
افغانستان
بارك
اوباما رئيس
جمهور آمريكا
به تاريخ
چهاردهم
جوزای سال
جاری در
دانشگاه
قاهره
سخنرانیای
ايراد كرد كه "سخنرانی
تاريخی برای
جهان اسلام "
نام گرفت.
بسياریها
متن اين
سخنرانی را تائيد
كردند،
منجمله بعضی
از بنيادگرايان
اسلامی مخالف آمريكا.
اما تعداد
زيادی از
تناقض ميان
گفتار و كردار
دولت آمريكا
حرف زدند و
اين موضوع را
پيش كشيدند كه
دولت آمريكا
در حرف از صلح
صحبت میكند،
اما در عمل
دست به تجاوز
و اشغالگری ميزند.
حتی میتوان
گفت كه عكسالعمل
رهبر القاعده
در برابر اين
سخنرانی را میتوان
در همين
چهارچوب
گنجاند و اين
يك مفهوم
ايدئولوژيكی
كاربردی دارد.
و چرا چنين
نشود؟ رئيس
جمهور آمريكا
سخنرانیاش
را با "السلام
عليكم" آغاز
كرد و با "رحمت
خدا بر شما
باد" خاتمه
داد و در متن
سخنرانی نيز
در چندين جا
آياتی از قرآن
نقل كرد. پس
ديگر از "جنگ
صليبي" عليه
مسلمانان
خبری نيست.
شكی
نيست كه كار
نامه دولت آمريكا
به مثابه يك
ابر قدرت
امپرياليستی
سرمايه داری
نمیتواند
سرشاراز
تناقض ميان
گفتار و كردار
نباشد. اما
تمام متن
سخنرانی بارك
اوباما را نمیتوان
بر اساس
موجوديت تناقض
ميان متن اين
سخنرانی و
عملكردهای
واقعی دولت آمريكا
مورد تجزيه و
تحليل قرار
داد. در واقع
در موارد
متعددی پيام
اين سخنرانی
به مثابه سخنرانی
رئيسجمهور
يك ابرقدرت
امپرياليستی
سرمايه داری،
لفظا و در حرف
نيز واضح و
روشن و كاملا
بیپرده است،
به قسمی كه به
صراحت ديدگاه،
نيات واميال
امپرياليستی
سلطهجويانه
از آن هويدا
است.
...
اين
سخنرانی يك
مقدمه و يك
موخره دارد و
در قسمت اصلی
متن خود روی
هفت موضوع
انگشت گذاشته
است: موضوع
تند روی
اسلامی،
موضوع
فلسطين، موضوع
ايران، موضوع
حقوق بشر،
موضوع زنان،
موضوع آزادی
مذهبی و موضوع
انكشاف
اقتصادی.
....
اولين
چيزی كه در
سخنرانی بارك
اوباما جلب توجه
می كند اين
است كه او
مجموعه كشورهای
به اصطلاح
اسلامی را به
مثابه يك مجموعه
دينی واحد
اسلامی تلقی
مینمايد كه
همان مفهوم
"امت اسلامي"
را تداعی مینمايد،
مفهومی كه
اساسا با
استثمار
طبقاتی برده
دارانه،
فئودالی و بورژوا
كمپرادوری
گره خورده و
تاريخا با برتری
طلبی عربی ودر
طول چند قرن
موجوديت
خلافت اسلامی
با برتری طلبی
تركی و نيز
لشكركشیهای
غارتگرانه "خراسانيان"
به سوی هند در
طول قرون
متوالی، معين
و مشخص می شده
است و هم
اكنون نيز
چهارچوب ستم
پذيری نيوكلونياليستی
وكلونياليستی
عامل و حامل
شوونيزم عربی
است.
بالاتر
از آن، اوباما
از همكاری
ميان اديان مختلف
صحبت می نمايد
و مشخصا از
اتحاد ميان
فرزندان
ابراهيم و به
بيان ديگر سه
شاخه اصلی اديان
ابراهيمی
يعنی اسلام،
عيسويت و
يهوديت حرف
ميزند و
همانطوريكه
چند سطر قبل
تر گفتيم
سخنرانی اش را
با "السلام
عليكم" آغاز
می كند و با
"رحمت خدا بر
شما باد"
خاتمه می دهد
و در متن
سخنرانی اش
نيز در چندين
جا آياتی از
قرآن نقل می
نمايد، و
همينطور از
انجيل و
تورات.
اين
خط ، گرايشات
سياسی و
اجتماعی
ارتجاعی بنام
دين و مذهب را
نه تنها در
كشورهای به
اصطلاح
اسلامی بلكه
در سراسر جهان
تشويق و تقويت
مینمايد.
وقتی قوت های آمريكايی
به افغانستان
حمله كردند،
بوش از "جنگ
صليبی" سخن
گفت. اين نشان
داد كه رئيس
جمهور يك ابر
قدرت
امپرياليستی
كه گويا "رسالت"
صدور
دموكراسی و حقوق
بشر به سراسر
جهان را بر
عهده خود می
داند، تا چه
حدی "صليبی"
میانديشد.
اما سخنرانی
بارك اوباما
در دانشگاه
قاهره يك
سخنرانی "صليبی"
يا جنگجويانه
عيسوی نيست،
ولی بيشتر از
بيانات بوش
كشيش مآبانه
بوده و سراپای
آن آغشته به
سموم مذهبی
است؛ مبنايی
كه ارزيابی
تمامی مسائل
تاريخی
وكنونی برآن
استوار است.
به
مطلب ذيل از
مقدمه
سخنرانی توجه
كنيم:
‹‹ روابط
بین [ جهان ]
اسلام و
کشورهای غربی
قرن ها همکاری
و همزیستی را
در بر دارد و
همزمان بحران
و جنگ های
دینی را.
اخيرا این
تنش، با
استعمار که
مسلمانان
بسياری را از
حقوق و
امکانات
محروم ساخت و
جنگ سرد که
درآن با اکثر
کشورهای
اسلامی در
اکثر اوقات،
بدون توجه به
خواسته های
خود این کشورها،
بحیث دست
نشانده و یا
نماینده
دیگران برخورد
صورت گرفت،
افزایش یافت.
علاوه
بر آن تغیرات
عمده که با
مدرنتی یا نو
گرایی و جهانی
شدن ایجاد شد
در بین تعداد
زیاد مسلمانان
مفکوره ای را
ایجاد کرد که
غرب دشمن سنن
اسلامی می
باشد.
افراطگرایان
خشن این تنش
را در بین یک
اقلیت
نیرومند
مسلمانان
دامن زدند.
حملات ۱۱
سپتمبر سال ۲۰۰۱
و تلاش پیگیر
این افراط
گرایان که به
خشونت علیه
اهالی ملکی
دست می زنند
دربین مردم
کشور من اين
مفکوره را ایجاد
کرده است که
اسلام نه تنها
دشمن امریکا و
غرب است، بلکه
دشمن حقوق بشر
نیز می باشد.
این عمل ریشه
های ترس و بی
اعتمادی را
پرورش داده
است.››
پيدايش
و گسترش ‹‹افراطگرايی
خشن اسلامی››
در بين ‹‹يك
اقليت
نيرومند
مسلمانان››
صرفا عكس
العملی عليه
تغييرات ناشی
از نوگرايی و
جهانی شدن و
صرفا مبتنی
برين مفكوره كه
‹‹ غرب دشمن سنن
اسلامی
ميباشد›› نيست.
اين وضعيت
دلايل
اقتصادی،
سياسی، فرهنگی
و اجتماعی
تاريخی و
كنونی دارد.
بارك
اوباما تا حدی
خود به دلايل
تاريخی آن، البته
با طرز بيان
خاص خودش،
اشاره می
نمايد، اما نه
بصورت كامل.
مسئله اين است
كه در دوران "جنگ
سرد" صرفا
حاكميتهای ‹‹اكثر
كشورهای
اسلامی›› دست
نشانده غرب
نبودند، بلكه
غرب پرورش نيروهای
بنياد گرای
اسلامی حاكم و
غيرحاكم
بسياری را در
سراسر اين
كشورها بر
عهده گرفت تا
از طريق آنها
نه تنها مبارزه
عليه نيروهای
كمونيست،
ناسيوناليست
و سكولار را
در خود كشور
های مذكور پيش
ببرد، بلكه
مبارزه عليه
رقيب سوسيال
امپرياليست
وبلوك تحت
رهبریاش را
نيز بصورت
موثری
سازماندهی
نمايد. اما بارك
اوباما چنان
حرف ميزند كه
گويا
افراطگرايان
مذهبی يك شبه
صرفا در عكس
العمل عليه
تغييرات ناشی
از نوگرايی و
جهانی شدن و
دفاع از ‹‹سنن
اسلامی›› بپا
خاستهاند و
حادثه ۱۱
سپتامبر ۲۰۰۱
و ‹‹خشونت››های
بعدی را براه
انداخته اند.
او در اينجا،
نقش سياسی
آگاهانه غرب و
مشخصا نقش آگاهانه
امپرياليست
های آمريكايی
در ايجاد و
پرورش
نيروهای
افراطگرای
اسلامی بخاطر
استفاده از
آنها در
پيشبرد
اجنداهای
سياسی خود شان
را كلا كتمان
می كند. تلاش
او از طريق
سرهمبندی
كردن دروغ های
بسياری، روی اين
مسئله متمركز
است كه بتواند
رشته های بريده
شده دوستی با
برخی از همين
نيروها را
دوباره با هم
وصل كند. او می
گويد:
‹‹من به
اینجا آمده ام
به قاهره که
بین ایالات
متحده و جهان
اسلام صلح را
جستجو کنم،
صلحی که بر منافع
و احترام
دوجانبه
استوار باشد.
صلح که به این
حقیقت
نیزمتکی باشد
که امریکا و
اسلام از هم
مجزا نیستند و
از اینرو
نباید رقابت
داشته باشند.
بلکه آنها دو
روی یک سکه می
باشند و ارزش
های مشترک
دارند، ارزش
های عدالت و
ترقی،
ارزشهای تحمل
و احترام برای
تمام بشریت.
یک
کوشش پیگیر
باید آغاز شود
تا به یکدیگر
گوش بدهیم، از
یکدیگر
بیاموزیم،
یکدیگر را
احترام کرده
و نکات مشترک
را جستجو
کنیم. طوریکه
در قرآن کریم
آمده است که
از خدا آگاه
باشید و همیشه
حقیقت را بیان
کنید. این چیزیست
که من میخواهم
یعنی حتی
الامکان
ابراز حقیقت،
با در نظر
داشت وظیفه ای
که در پیش روی
ما قرار دارد
و استوار به
این عقیده که
منافع مشترکی
که بحیث انسان
برای ما وجود
دارد، قوی تر از
قوه ای است که
ما را از هم
دور می سازد. ››
ذكر
منافع
واحترام
دوجانبه،
ارزشهای
مشترك عدالت،
ترقی، تحمل و
احترام برای
تمام بشريت،
به يكديگر گوش
دادن، از
يكديگر
آموختن، يكديگر
را احترام
كردن و جستجوی
نكات مشترك
ميان يك ابر
قدرت
امپرياليستی
و بخشی از ملل
و خلق های تحت
ستم (ملل و خلق
های كشورهای
اسلامی )،
دروغ های
شاخداری بيش
نيستند. اينها
چيز هايی
نيستند كه
ميان
امپرياليست
های ستمگر و
ملل و خلق های
تحت ستم
بطورعموم وجود
داشته باشند و
يا بتوانند به
وجود بيايند.
همچنان قوی تر
بودن منافع
مشترك انسانی
ميان امپرياليزم
آمريكا و ملل
و خلق های تحت
ستم كشور های
اسلامی، و
مجموع ملل و
خلق های تحت
ستم دنيا،
نسبت به منافع
متضاد ميان
آنها، نيز يك
افسانه ساخته
و بافته
امپرياليستی
است. اما
نبايد تصور
كرد كه اين
جستجوی
مشتركات، هيچ
مخاطب واقعی
ندارد. طبقات
حاكمه
استثمارگر
كشور های
اسلامی و
نيروهای
ارتجاعی اسلامی
در مجموع
مخاطبين
واقعی اين
خطاب هستند و شرط
و شروط را نيز
بارك اوباما
صريحا مطرح مینمايد:
متكی بودن اين
طبقات و
نيروها به
اسلام واقعی.
او به صراحت
میگويد:
‹‹مشارکت
بین امریکا و [
جهان ] اسلام
به اسلام
واقعی متکی میباشد
نه چیزی که
اسلام نیست و
من بحیث رییس
جمهور امریکا
جزء مسئولیت
خود میدانم
که بر ضد
تصورات غلط از
اسلام در هر جایی
که ظهور میکند،
مبارزه کنم.››
پس
اسلام واقعی
عبارت از اسلامی
است كه تكيهگاه
"مشاركت" بين آمريكای
امپرياليست و
"جهان اسلام"
تحت سلطه شده
بتواند و رئيسجمهور
آمريكا
مسئوليت خود
ميداند عليه
ظهور تصورات
غير از اين در
مورد اسلام،
در هر جايی از
دنيا، مبارزه
نمايد. به اين
ترتيب او
تمامی دولتهای
كشورهای
اسلامی وهمه
نيروهای اسلامی
را به " مشاركت"
با آمريكا دعوت
مینمايد و
عليه مخالفين
اين "مشاركت"
در سراسر جهان
اعلام مبارزه
مینمايد.
ازين قرار،
شعار در اساس
همان شعار معروف
دارو دسته بوش
است، اما شكل
كلونياليستی
آن به شكل
نيوكلونياليستی
تغييريافته
است. آن دارو
دسته زمانی
گفت:‹‹هر كی با
ما نيست، با
دشمن ما است.›› و
عليه آنها "جنگ
صليبی" اعلام
كرد. اما
اوباما می
گويد: "هر
مسلمانی كه با
ما نيست،
مسلمان واقعی
نيست و من
عليه او در هر
جايی از جهان
كه باشد
مبارزه میكنم."
اوباما
بلا فاصله
وظيفه خود می
داند كه در
پهلوی اسلام
واقعی، آمريكا
را نيز با
صفات ذيل
معرفی
نمايد:
‹‹آمریکا
هم جزء آنچنان
تصور خامی که
گویا یک امپراتوری
خودخواه میباشد،
نیست. ایالات
متحده یکی از
بزرگترین منابع
پیشرفت در
جهان است،
پیشرفتی که
جهان نمونه
آنرا ندیده
است. ما از
انقلابها
علیه
امپراطوریها
زاییده شدهایم.
آمریکا بر اساس
این ارزش که
همه مساوی خلق
شدهاند
ایجاد شده و
ما قرنها خون
داده ایم و
مبارزه کرده
ایم تا این
ارزش ها تحقق
پیدا کنند، چه
در حدود
سرحدات خود ما
و چه در
سرتاسر جهان.
ما از همه
فرهنگهای
گوشه و كنار
جهان، رنگ
گرفته و به یک
مفهوم کلی
آمدهایم،
یعنی از مفاهیم
کلی به یک
مفهوم واحد
رسیدهایم.
کار بسیار
زیادی انجام
شده است تا یک آمریکایی
آفریقاییالاصل
بنام بارک
حسین اوباما
رییس جمهور
امریکا انتخاب
شود. ››
يك آمريكايی
آفريقايیالاصل
بنام بارك
حسين اوباما
رئيس جمهور آمريكا
انتخاب شده
است تا شهادت
دهد كه آمريكا
يك قدرت
امپرياليستی
نيست، كه آمريكا
نه بزرگترين
مانع پيشرفت
بلكه
بزرگترين منبع
پيشرفت جهان
است، كه آمريكا
از انقلابها
عليه
امپراتوریها
زاده شده است و
يك نيروی
انقلابی ضدامپراتوریها
باقی مانده
است، كه آمريكا
بر اساس
مساوات ميان
تمامی انسانها
ايجاد شده و
برای تحقق اين
ارزش در خود آمريكا
و در سراسر
جهان خون داده
است، كه فرهنگ
آمريكا فرهنگ
مشتركی از
تمامی فرهنگ
های اطراف و
اكناف جهان
است. دليل
"واضح " اثبات
اين ادعا ها
هم موجوديت
خود گوينده به
عنوان رئيس
جمهور چنين
كشوری است.
اينچنين
شهادت
دروغينی را
بوش داده نمی
توانست. اصلا
به دهانش جور
نمی آمد و
وقاحتش را هم
نداشت. اما
بارك اوباما
از آنچنان
وقاحتی
برخوردار است
كه می تواند
چنين شهادتی
بدهد و می دهد.
در واقع نقش اوهمين
است. او آمده
است تا دست ها
و دامن ناپاك
قصاب جهانی را
تطهير نمايد و
آبرو و حيثيت
برايش بخرد.
اين
آمريكايی آفريقايی
الاصل، بخاطر
ايفای نقشی كه
بر عهدهاش گذاشته
شده است، بدون
هيچگونه
شرمندگی
وخجالتی، به
تقديس
ارتجاعیترين
سنتها میپردازد:
او می گويد:
‹‹ حکومت
امریکا به
محاکم رجوع
کرده است تا
از حقوق زنان
و دخترانی که
می خواهند
حجاب را رعایت
کنند،
دفاع کند و
کسانی را که
این حق را تلف
می نمایند،
مجازات کند. ››
رعايت
حجاب به مثابه
حق زنان و
دختران، در
اساس يك
افسانه
دروغين است.
رعايت آنچه را
كه شوونيزم
مرد سالار
اسلامی بالای
زنان و دختران
مسلمان تحميل
كرده است، نمی
توان حقی از
حقوق زنان
مسلمان
دانست. درين
رابطه، حق
آنها با مبارزه
عليه اين
تحميل و عدم
رعايت آن معين
و مشخص می
گردد. قدر
مسلم است كه
برخورد های
سفيد پوستان
شوونيست با
زنان چادر پوش
مسلمان مبتنی
بر مخالفت
آنها با حجاب
اجباری نيست،
بلكه مبتنی بر
تحقير و توهين
آنها به عنوان
غير سفيد و يا
غير عيسوی
يعنی مبتنی بر
نژاد پرستی و
يا برتری طلبی
دينی است. اين
نژاد پرستی و
برتری طلبی
دينی، جلوه
های متنوع و
گوناگونی
دارد و صرفا
در رابطه با
حجاب زنان مسلمان
تبارز نمی
نمايد. اما
ترجمه عملی
آنچه اوباما
می گويد،
عبارت است از
تثبيت " حق "
تحميل حجاب
توسط مردان
مسلمان بالای
زنان و دختران
خانواده
هايشان و "
اومانيزم "
امپرياليستی
كه هدفش حفظ و
حراست از نظام
استثمارگرانه
حاكم بر جهان
است، با طيب
خاطر اين
تحميل را میپذيرد
تا گويا
همزيستی
جهانی برهم
نخورد.
به
ادامه گفته
های اوباما
توجه
كنيم:
‹‹البته
درک مشارکت
بشری آغاز یک
وظیفه دشوار می
باشد. عبارات
به تنهایی نمی
توانند
ضروریات مردم
ما را برآورده
بسازند. این
احتیاجات
تنها در یک
صورت برآورده
شده می تواند
که ما در سال
های بعد با
شهامت عمل
کنیم و درک
کنیم که تهدید
هايی که به آن
روبرو هستیم مشترک
می باشند و
عدم رسیدن به
این هدف به
همه ما صدمه
وارد می کند.
زیرا ما
از تجارب اخیر
فهمیدیم که
اگر سیستم اقتصادی
در یک کشور به
ضعف روبرو میشود،
آسایش در
کشورهای
دیگر نیز
برهم میخورد،
وقتی که مرض
سرما دامنگیر
یک فرد بشر میشود
همه به
خطر روبرو میشوند.
وقتیکه یک
کشور برای
بدست آوردن
اسلحه اتمی
تلاش میکند
خطر حملات اتمی
بر تمام کشورها
بیشتر میشود.
وقتیکه افراطگرایان
خشن در برخی
از کوهها
فعالیت میکنند،
مردم در آنسوی
اقیانوس بخطر
روبرو می شوند.
وقتیکه مردم
بیگناه در
بوسنیا و
دارفور به قتل
میرسند لکه آن
بر وجدان
مشترک همه
قرار میگیرد.
این است راه
همزیستی در
جهان در قرن ۲۱
و این است
مسئولیتی که
ما به حیث بشر
در برابر
یکدیگر داریم.
››
بارك
اوباما رئيس
جمهور آمريكا
است و با
جهانی شدن
سيستم
اقتصادی
سرمايه داری
بخوبی آشنا
است. اما او به
عنوان فردی كه
در راس
بزرگترين
قدرت سرمايه
داری
امپرياليستی جهان
قرار گرفته
است، طبعا
طرفدار
مبارزه جهانی
در ضديت با
اين سيستم
نيست، بلكه
طرفدار كوشش
جهانی برای
حفظ و ابقای
اين سيستم و
طرفدار
قدرتمند بودن
و قدرتمند
ماندن، و نه
ضعف آن، در
سراسر جهان
است. راه
همزيستی
پيشنهادی او،
همزيستی در
چهارچوب همين
سيستم موجود
جهانی است. او
درين كوشش تا
آنجا پيش
ميرود كه
سرمايه داری
جهانی شده
كنونی را ذاتا
يك سيستم غير
امپرياليستی
مبتنی بر
مشاركت همه در
مقابله عليه
مشكلات و
مبتنی بر شريك
بودن همه در
پيشرفت اعلام
می نمايد و می
گويد:
‹‹ این یک
مسئولیت بزرگ
است که بردوش
همه ما می باشد.
زیرا تاریخ
انسان ها از
حوادثی که ملت
ها و قبیله ها
یکدیگر را
استثمار کرده
اند تا منافع
خود را بدست
آورند، پر
است. اما در
این عصر نوین
چنین مفکوره
ها خود شکستن،
معنی دارد. با
در نظرداشت
وابستگی ما به
یکدیگر، هر نظم
جهانی ايکه به
اساس آن
حکمرانی یک
ملت بر ملت
دیگر نافذ
شود، همیشه به
نا کامی روبرو
خواهد شد. پس
نظر ما در
مورد گذشته هر
چيزی که باشد،
باید ما
زندانی آن
نباشیم. با
مشکلات خود
باید با
مشارکت
برخورد کنیم و
در پیشرفت
باید همه شریک
باشند. ››
تاريخ
انسان ها صرفا
ازحوادثی كه
ملت ها وقبيله
ها يكديگر را
استثمار كرده
اند تا منافع
شان را بدست
بياورند، پر
نيست، بلكه
مهم تر از آن
مملو از
حوادثی است كه
طبقات
اجتماعی
استثمارگر
حاكم، طبقات
اجتماعی تحت
استثمار محكوم
را مورد
استثمار قرار
داده اند.
نظام های
اجتماعی برده
دارانه،
فئودالی و
سرمايه داری
در اشكال و
صور گوناگون
خود در تاريخ
انسان ها، بر
همين مبنا به
وجود آمده و
تاريخ خود را طی
نموده اند و
طی مينمايد.
نظام
سرمايه داری
مبتنی بر
استثمار
طبقاتی سرمايه
دارانه يعنی
استثمار طبقه
كارگر توسط بورژوازی
است. اين مبنا
هم در عصر
سرمايه داری
رقابت آزاد وهم
در عصر سرمايه
داری انحصاری
يعنی سرمايه داری
امپرياليستی
موجود است.
همين ساختار
درونی نظام
سرمايه داری
امپرياليستی
حاكم بر جهان
كنونی، درون
مايه وضعيت
استثمارگرانه
و ستمگرانه آن
در قبال ملل
وخلق های تحت
ستم جهان است
و تا زمانی كه
آن باشد، اين
نيز خواهد بود.
به همين جهت
است كه تقسيم
جهان به
متروپول های
امپرياليستی
و ملل تحت ستم
امپرياليزم
يكی از خصايل
ذاتی سيستم
سرمايه داری
امپرياليستی
مسلط بر جهان
است. اين
تقسيم بندی
كماكان موجود
است و تا
زمانی كه نظام
سرمايه داری
امپرياليستی
دوام نمايد،
به حيات خود
ادامه خواهد
داد.
....
شعله شماره ۲۰
ژوئیه ۲۰۰۹