اشرف
دهقانی
شکنجه
در خدمت ایجاد
فضای رعب و
وحشت در جامعه!
"از
دلایل مشخص
شکنجه یکی هم
آن است که
قربانی و دیگر
مخالفان
بالقوه دولت
را چنان
بترساند که
دیگر درگیر
فعالیتهای
سیاسی نشوند"
امروز
شکنجههای
قرون وسطائی و
بیشرمانه
زندانیان
سیاسی در فضای
جدیدی که تودههای
مبارز و
قهرمان ایران
با خیزش
میلیونی خود
در جامعه به وجود
آوردهاند،
به یک موضوع
حاد تبدیل
گشته و در ابعاد تودهای
مطرح شده است.
از جمله زندان
کهریزک که با
فجایع ننگین
خود در حق عزیزان
مردم در واقع
به مثابه یک
نمونه، سمبل فجایع
سی ساله این
رژیم در سیاهچالهایش
میباشد،
چنان رسوائی
بزرگی برای
رژیم جمهوری اسلامی
به بار آورد
که به ناچار
حکم به تعطیلی
آن دادند. اما،
مسلم است که
این تنها
کهریزک نبوده
و نیست که در
آنجا
زندانیان
سیاسی توسط عوامل
جمهوری
اسلامی مورد
وحشیانهترین
شکنجهها
قرار داشتهاند.
کما اینکه
امروز خبر
شکنجه و به
خصوص تجاوز
به زندانیان
سیاسی به
عنوان یکی از
شنیعترین
شکنجهها از
همه طرف و به
خصوص از جانب
نیروهائی که در
دشمنی آنها با
مردم هیچگونه
تردیدی نمیتوان
داشت، مرتب
پخش میشود.
این
واقعیتی است
که نه تعطیلی
یک شکنجهگاه
و نه حتی
مجازات عاملین
و آمرین
جنایات یک محل
نمیتواند
باعث توقف
شکنجه در
ایران بشود، و
تنها با
نابودی رژیم
جمهوری اسلامی
و وزارت
اطلاعات
جنایتکارش میتوان
نقطه پایانی
بر همه جنایات
جمهوری
اسلامی در
زندانها
گذاشت. اما،
نکتهای که در
اینجا توجه به
آن حائز اهمیت
است، سوءاستفاده
جناح اصلاحطلب
و سرسپردگان
ریز و درشت
این جناح و به
طور کلی عوامل
راست، از
موضوع شکنجه
زندانیان
سیاسی به نفع
پیشبرد سیاستهای
خودشان است.
اصلاحطلبان
به مثابه یک
بخش از رژیم
ضدخلقی
جمهوری
اسلامی که
دستانشان تا
مرفق به خون
آزادیخواهان
ایران آغشته
است و در طی سی
سال حاکمیت
این رژیم شریک
و همدست جناحهای
دیگر در
ارتکاب به
فجیعترین
شکنجهها در
زندانها
بوده اند،
امروز به طور
فعال ظاهراً
دست به "افشاگری"
درمورد شکنجه
در زندانهای
کنونی زده و
به خصوص با
حرارت سعی میکنند
که شکنجه
تجاوز را به
مثابه یک امر
وحشتناک،
ظاهراً برای
افشای جناح
دیگر با
جزئیات هر چه
بیشتری تشریح
نمایند. در
این راه آنها
حتی دست به
"فداکاری"(!!)های
بزرگی هم میزنند.
مثلاً فرصت مییابند
که از
"مخفیگاه" با
رسانههای
امپریالیستی
در خارج از
کشور تماس
گرفته و موضوع
شکنجه و تجاوز
در زندانها
را به گوش
مردمی که پیش
از شنیدن آن
شکنجهها هم
وجودشان
تماماً آکنده
از خشم و نفرت
از جمهوری
اسلامی است،
برسانند!! اما
مثال دم خروس
از زیر عبا
پیدا است، با
وضعیت اینها
انطباق دارد.
در شرایطی که
مسأله اساسی
اینان
"جمهوری
اسلامی نه یک
کلام کمتر و
نه یک کلام
بیشتر" میباشد،
واضح است که
اینان با کوشش
در حفظ رژیم
داروشکنجه
جمهوری
اسلامی، در
حقیقت در جهت
تداوم شکنجه و
فجایع ننگین
در درون زندانهای
این رژیم حرکت
میکنند.
بنابراین،
نمیتوان
تردید داشت که
اینها به خاطر
دلسوزی و پایان
دادن به شکنجه
و تجاوز در
زندان نیست که
به اصطلاح دست
به "افشاگری"
در این مورد
میزنند بلکه
برعکس اینان
رنج و عذاب تودههای
مبارز ایران
را وسیلهای
برای
خودنمائی، جا
باز کردن برای
خود در میان
مردم و به طور
کلی برای پیشبرد
اهداف ضدخلقی
خود قرار دادهاند.
یکی
از مسایلی که
باید در مورد
اعمال شکنجه
بر زندانیان
سیاسی مورد
توجه قرار
بگیرد، استفاده
از این موضوع
برای ایجاد
رعب و وحشت در
میان مردم است
که دقیقاً به
منظور
بازداشتن آنها
از مبارزه بر
علیه رژیم
حاکم صورت میگیرد.
این امر در
تجربههای
مبارزاتی
جوامع مختلف
نشان داده شده
است که در
شرایطی که
حاکمین و
سرسپردگانشان
خود را با خطر
خیزش تودههای
خشمگین و
مبارز مواجه
میبینند،
حاضر میشوند
که حتی پیه
رسوائی
ارتکاب به
شنیعترین
شکنجهها را
به تن خود
بمالند ولی با
بر ملا کردن
چنان جنایاتی
و حتی تبلیغ
روی آنها در
میان تودهها،
مانع از
پیشروی
مبارزات آنان
گردند. بیشک
آینده نشان
خواهد داد که
اصلاحطلبان
کنونی و
سرسپردگان
ریز و درشت
آنان، امروز
با ظاهراً
افشای شکنجه
همپالگیهایشان
در زندانها و
تأکید روی یکی
از شنیعترین
آنها، چه
اهداف پلیدی
را در حق مردم
مبارز و
قهرمان ایران
تعقیب میکنند.
"شکنجه در
خدمت ایجاد
فضای رعب و
وحشت در
جامعه" تجربهای
مربوط به
جامعه خود ما
در دهه ۶۰ میباشد
که تصویری از
آن را از کتاب
"در جدال با خاموشی"
در اینجا نقل
می کنم:
"تصویری
که از زندانها
در سالهای
دهه ۶۰ از
لابلای
خاطرات و
نوشتههای
مختلف
زندانیان
سیاسی
باقیمانده از
آن دوران در
دست است،
تصویر بسیار
وحشتناکی است.
با مقایسه این
وضع با زندانهای
رژیم شاه که
در آنها "مزد
گورگن از
آزادی آدمی
افزونتر" بود
میبینیم که
اگر در آن
مقطع تاریخی،
دژخیمان رژیم
شاه با دستی
باز هر بلائی
که مقدور بود
بر سر زندانی
وارد میآوردند
و حتی او را در
زیر شکنجه به
قتل میرساندند،
ولی در هر
حال، در کشتن
انسانها
حساب و کتابی
در کار بود. در
حالیکه در دهه
۶۰ بر
اساس تصمیمات
اتخاذ شده از
بالا، دست
دژخیمان
زندان چنان در
کشتن نیروهای
مخالف رژیم
باز گذاشته
شده بود که
دیگر برای آنها
مهم نبود که
خون چند نفر
را بر زمین میریزند
و چند نفر در
زیر شکنجه آنها
کشته میشوند!
گردانندگان
جمهوری
اسلامی خود
حتی رسماً از
شکنجه
مبارزین و
کشتن آنها در
زیر شکنجه به
عنوان یک
دستور ("فتوای
امام")، سخن میگفتند
و در شرایطی
که بسیاری از
انقلابیون علیرغم
همه شکنجهها
حاضر نبودند
حتی نامشان را
به آنها
بگویند،
علناً بر
مبنای "فتوای
امام" به تشجیع
شکنجهگران
پرداخته و
اعلام میکردند:
که در مورد
افراد مقاوم
که حتی اسمشان
را نمیگویند،
"تا پای مرگ
باید
تعزیرشوند.
اگر زیر تعزیر
جان هم بدهند
کسی ضامن
نیست" (۱) (همانطور
که دیده میشود،
در اینجا کلمه
عربی تعزیر به
جای کلمه شکنجه
به کار رفته
است. جمهوری
اسلامی حتی
کلمه شکنجه را
هم از بیدینی
نجات داد!! و
حجاب!! "تعزیر"
را بر تن آن
پوشاند.) تنها
با در نظر گرفتن
چنین
واقعیاتی است
که میتوان تا
حدودی چگونگی
برخوردهای
وحشیانه بازجوها
در آن سالها
را درک نمود.
با چنین
فتواهائی
مسلماً جای تعجب
نیست که ما با
این تصویر از
زندانهای
جمهوری
اسلامی مواجه
میشویم که
شکنجهگران
در ارتکاب به
جنایت هیچ
محدودیتی
ندارند، هیچ
حساب و کتابی
در کار نیست و
جان "آدمی" برای
آنها پشیزی
ارزش ندارد.
دستاندرکاران
جمهوری
اسلامی، این
دستنشاندگان
جدید
امپریالیستها،
این تازه به
قدرت رسیدههای
حقیر، گاه
برای شیر فهم
کردن
مزدورانی که وظیفه
شکنجه
آزادیخواهان
در زندانها
به آنان سپرده
شده بود، خود
را مجبور میدیدند
که با بیشرمی
و دریدگی تمام
و با صراحتی
که تنها
بیانگر درجه
وقاحت آنها
بود حتی
چگونگی شکنجه
زندانیان
سیاسی را نیز
علناً و رسماً
تشریح کنند: "تعزیر
باید پوست را
بدرد و از
گوشت عبور کند
و استخوان را
در هم بشکند" (۲) به
این ترتیب در
سال ۶۰،
علناً بیرحمانهترین
و قساوتآمیزترین
رفتارها از
طرف دستاندرکاران
رژیم در زندانها
بر زندانی
سیاسی اعمال
میگردد و در
همان حال
دژخیمان،
دسته دسته از
زندانیان
سیاسی را به
جوخه اعدام میسپارند.
در این مقطع،
آنها نه تنها
ابائی ندارند
که این قتلها
را در جامعه
اعلام کنند
بلکه حتی
اصرار و تأکید
دارند که چنین
کنند. ظاهراً،
از تودهها
نمیترسند
اما درست به
دلیل ترس از
تودههاست که
میکوشند تا
از این طریق
آنها را
مرعوب سازند.
در این دوره،
رژيم جمهوری اسلامی
میخواست
اخبار زندانها
به گونهای
در بيرون
منعکس شود که
هم، موجبات
ترس و وحشت
شديد در ميان
تودههای
مردم را فراهم
آورد و هم،
چنان تاثيرات
منفی در ميان
تودههای
مبارز به جای
گذارد که باعث
تضعيف روحيه
مبارزهجويانه
آنان گردد.
پيش از اين (به
خصوص در سالهای۴۰)،
رژيم شاه برای
اينکه بتواند
تودهها را در
ناآگاهی هر چه
بيشتری نگاه
داشته و از بیخبری
آنان نسبت به
جنايات خويش
در زندانها،
سوءاستفاده
نمايد، نه فقط
وجود شکنجه در
زندانهايش
را انکار مینمود
بلکه در این
زمینه دست به
فریبکاری
کامل زده و
حتی سعی میکرد
شخص شاه و یا
زن او، "فرح"
را در میان
مردم، فردی
"رئوف" و
مهربان جا
بزند (مثلاً
یکباره تبلیغ
میشد که فرح به
میان زنان
کشاورز رفته و
گردنبند
بسیار گرانقیمتاش-
که البته دیگر
گفته نمیشد
از کجا آورده
است!؟- را به یک
زن محروم و
بدبخت- که باز
گفته نمیشد
چه کسانی مسبب
محرومیت و
بدبختی او میباشند!-
"بخشید"). در
حاليکه در
شرايط جديد،
جمهوری
اسلامی برای
شکستن جوّ
مبارزاتی در
جامعه و
جايگزين کردن
آن با فضائی
مملو از رعب و
وحشت،
نيازمند آن
بود که اتفاقاً
چهرهای نه
فقط کاملاً
غیررئوف و خشن
بلکه بینهایت
بیرحم و
سفاکی را از
خود در مقابل
مردم به نمایش
بگذارد. از
اينرو بود که
رژيم جمهوری
اسلامی پس از
خرداد ۶۰ در حالی که به
شديدترين
وجهی به سرکوب
مبارزات تودهها
مشغول بود، به
صور گوناگون
کوشيد قساوتها
و وحشیگریهای
خود در زندانها
را از طریق
رسانههای
عمومی و به
خصوص
تلویزیون در
معرض ديد
همگان قرار
داده و آنها
را به نمايش
بگذارد. نمونهها
برای نشان
دادن هر چه
عینیتر این
موضوع کم
نیستند. یکی
از چشمگیرترین
آنها نمایش
صحنه بسیار
مشمئزکننده
برخورد یک
مادر حزباللهی
با گریه و
استغاثههای
حقارتبار و
زجرآور پسرش به
عنوان یک
زندانی سیاسی
بود که بسیاری
از مردم آن را
در تلویزیون
دیدند (منظور
مادر طریقالاسلام
است) (۳) با
این نمایش
زننده در عین
حال کوشیدند
تا تصویر یک
مادر نمونه
مورد پسند
جمهوری
اسلامی را نیز
به مردم
بشناسانند؛
تا دیگر مادر
شایگانها،
مادرغرویها،
مادر پنجهشاهیها،
مادر شادمانیها
(اینها از
مادرانی
هستند که در
دهه ۵۰،
خود در کنار
فرزندانشان
به مبارزه
انقلابی مسلحانه
برخاستند) و
یا مادر ترگلها،
مادر حسنپورها،
مادر شکوهیها
و مادرانی
نظیر آنها-
به عنوان
نمونههائی
از مادران
مبارز و متعهد
و عاشق که به
هر طریق از
فرزندان
انقلابیشان و
مبارزات آنان
حمایت و
پشتیبانی
نمودند -
مادران نمونه ایرانی
نباشند. بیشتر
از این،
کارگزاران
جمهوری
اسلامی با
فرهنگ
ارتجاعیشان
به خود اجازه
دادند تا با
چنان مادرانی
با رذالت و
وحشیگری هر چه
تمامتری
رفتار کنند.
با مادرانی چون
"مادر
نعمتی"، یک زن
زحمتکش، یک
مادر عاشق که
وقتی
پاسداران به
خانهاش حمله
کردند،
فرزندانش را
از پشت بام
فراری داد. (۴) در چنین
شرایطی بود که
جهت نشان دادن
درجه سبعیت
جمهوری
اسلامی به
مردم و خاطر
نشان ساختن
این امر که
گردانندگان و
دستاندرکاران
این رژیم فاقد
هر گونه رحم و
شفقتی میباشند،
محمدی گیلانی
حکم به قتل دو
پسر خود داده
و با قساوت هر
چه تمامتر از
ریختن خون آنها
بر زمین یاد
کرد. همچنین
حسنی (نماینده
خمینی در ارومیه
و امام جمعه
این شهر) قتل
پسرش را همراه
با عربدههائی
بر علیه تودههای
مردم و تهدید
آنان، به
اطلاع عموم
رساند (پسر او
به نام رشید
یکی از
مبارزین
مرتبط با
سازمان اقلیت
بود. از رشید
که یادش گرامی
باد پسری به نام
بهرنگ به
یادگار مانده
است) که این
قتلها در
همان زمان در
رسانههای
جمهوری
اسلامی با
تبلیغاتی
رسوا منعکس شد.
رژيم انجام
همه اين اعمال
پليد را برای
زهر چشم گرفتن
از مردم و به
عقب راندن آنها
لازم میديد.
علاوه بر
مواردی که در
بالا به آنها
اشاره شد،
پادوهای
جمهوری
اسلامی از طرق
دیگری نیز
جنایات انجام
شده در زندانها
را در بیرون
انعکاس داده و
پیامهای شوم
وحشت خود را
با جار زدن در
میان خانوادههای
زندانیان
سیاسی به گوش
دیگر تودههای
مردم میرساندند.
یک نمونه بارز
و بسیار
برجسته از اقدامات
جمهوری
اسلامی در این
زمینه که از
فرط
تبهکارانه و قساوتآمیز
بودن و کثیفیاش
باورکردنی به
نظر نمیرسد
آن بود که پس
از اعدام
دختران کم سن
و سال، لباسهایشان
را با مقدار
ناچیزی پول که
نشانه "مهریه"
بود، به
خانوادههای
آنها تحویل
داده و رسماً
مورد تجاوز
قرار گرفتن آن
دختران مبارز
را قبل از
اجرای حکم
اعدام، به
خانوادههایشان
ابلاغ مینمودند.
دستاندرکاران
کثیف و مرتجع
جمهوری
اسلامی اقدام
فوق را به شکل
دیگری نیز
انجام میدادند.
آنها،
پاسداری که
مرتکب چنان
عمل شنيعی شده
بود را با يک
کله قند به در
خانه آن
عزيزان میفرستادند
و پاسدار با
وقاحت موضوع
را به
خانواده،
اطلاع میداد. اينکه
توجيه اسلامی
برای چنين
جنايتی چه بود
واقعاً امر
درجه دومی
است، اصل
موضوع، همانا تأثیر
عملی این امر
در دنیای مادی
و در واقعیت
زندگی میباشد-
هرچند
که اتفاقاً
خود آن توجيه
نيز، نيش
زهرآلودی بر
قلب مردم
ايران بود. توجيه
اين بود که از
نظر اسلام چون
دختر باکره پس
از مرگ
مستقيماً به
بهشت میرود،
برای جلوگيری
از اين امر،
"برادر پاسداری"
میبايست وی
را یک شب
"صیغه" کند،
تا درب بهشت
به روی آن
دختر نو جوان
بسته شود!!
با
چنین اعمال و
برخوردهائی،
جمهوری
اسلامی در
واقع نشان میداد
که از شکنجه و
اعدام جهت
ایجاد رعب و
وحشت در میان
مردم استفاده
میکند. شیوهای
که البته
مخصوص جمهوری
اسلامی نبوده
بلکه این،
شیوه شناختهشدهای
است که همه
حکومتهای
مدافع منافع
استثمارگران
در وضعیتهای
خاص به آن
مبادرت کرده و
میکنند. اتفاقاً
در این زمینه
سند گویائی
وجود دارد که
با برجستگی
بیشتری
استفاده از
شکنجه برای
ایجاد ترس و
وحشت در میان
مردم جهت عقب
راندن آنها
از صحنه
مبارزه را
برملا میسازد.
در گزارشی از
عفو بین
الملل، سندی
مورد استناد
قرار گرفته که
در آن آمده
است:
"از دلايل
مشخص شکنجه
يکی هم آن است
که قربانی و
ديگر مخالفان
بالقوه دولت
را چنان
بترساند که
ديگر درگير فعاليتهای
سياسی نشوند.
در کره جنوبی،
دانشجويانی
که به خاطر
شرکت در
تظاهرات و يا
پخش اعلاميههای
ضددولتی
دستگير میشدند،
در ايستگاههای
پليس تحت
شکنجه و ضرب و
شتم منظم قرار
میگرفتند و
بعد، بی آنکه
بدانند
اتهامشان چه
بوده است،
آزاد میشدند.
ايجاد
خوف و وحشت بهوسيله
شکنجه، جزئی
از استراتژی
دولتها برای به
انقياد
درآوردن
روستائيان و
مناطق روستائی
است. بهعنوان
مثال، عمليات
ضدشورش دولت
گواتمالا در
اوايل دهه ۸۰ ميلادی،
متضمن ايجاد
رعب و وحشت در
مناطق
روستائی مورد
نظر هم بود تا
اطمينان حاصل
شود که آنها
به پشتيبانی
از چريکها
برنخواهند
خاست. روستائيان
شکنجهشده و
نيمهجان را
در معرض ديد
همسايگان و
بستگانشان
قرار میدادند
و آنها نظاره
میکردند و
کاری از
دستشان برنمیآمد.
در همين دوره
در شهرها به
روزنامهها
اجازه داده شد
که عکس بدنهای
قطعهقطعه
شده را چاپ
کنند تا عبرتی
باشد همگان را
و به ياد
داشته باشند
که در افتادن با
دولت چه
عواقبی میتواند
در بر داشته
باشد. البته
دليل ظاهری
چاپ عکسها آن
بود که به
خانوادههائی
که در جستجوی
بستگان
مفقودالاثرشان
هستند، کمکی
شده باشد!" (۵) - در رابطه با
جمله آخر، از
خود اضافه کنم
که جای تعجب
نیست! مبلغین
بیوجدان
همیشه برای
سرپوش گذاشتن
بر اعمال ننگین
چنان حکومتهائی
و فریب مردم،
توجیهی در
آستین دارند!
در
گزارش عفو بینالملل
به نوع دیگری
از برخورد نسبت
به موضوع
شکنجه در یک
شرایط متفاوت
نیز از طرف
حکومتها بر
میخوریم که
درست در نقطه
مقابل برخورد
یادشده پیشین
است. این مورد
را نیز نقل میکنم:
"در موارد
معينی شکنجهگر
ترجيح میدهد
که اهالـی
محل، از کارش
سر در
نياورند. در کتابچه
سری
دستورالعمل
ارتش اندونزی
که در تيمور
شرقی به کار
آمد و در
ژوئيه ۱۹۸۳ به دست
سازمان عفو
بينالـملل
افتاد، چنين
آمده است: در
صورتی که به کار
بردن زور و
خشونت الزامآور
شد (در
بازجوئی)، اين
کار نبايد در
برابر اهل محل
انجام شود، چه
با مشاهده آن
ضديت مردم برانگيخته
میشود." (۶) همانطور که
خواننده
متوجه است در
شرایطی
مخصوصاً میخواهند
مردم در جریان
شکنجههای
وحشیانه شان
قرار بگیرند و
در شرایط دیگر
وجود شکنجه را
از مردم پنهان
میکنند!
* * * * * * * *
زير
نويس ها:
۱-
"سخنرانی یکی
از دژخیمان
رژیم"، محمد
گیلانی در ۲۹ شهریور۱۳۶۰
۲-
محمدی گیلانی،
کیهان ۲۸ شهریور ۱۳۶۰
۳-
محمود طریقالاسلام،
از اعضای" راه
کارگر" بود. او
در دوره شاه
در ارتباط با
سازمان
مجاهدین به
زندان افتاد و
از کسانی بود
که در جريان
تحولات
ايدئولوژيکی
سازمان
مجاهدین،
تغيير ايدئولوژی
داده بود.
کارگزاران
رژیم جمهوری
اسلامی، با به
نمایش گذاشتن
صحنه زجرآور و
مشمئزکنندهای
از او با
همکاری مادر
بیرحم و حزباللهیاش
در تلویزیون،
قبل از هر چیز
میخواستند
شکنجه و شرایط
رعب و وحشت
حاکم بر زندانهایشان
را به مردم
نشان دهند. در
واقع نیز چنان
رفتاری از یک
انسان سیاسی
جز در اثر
شکنجه و شرایط
وحشتناک حاکم
بر زندانها
نمیتوانست
رخ دهد. بعداً
نیز رژیم برای
نشان دادن
نهایت قساوت و
بیرحمی و
رذالت خود در
قبال مردم و
فرزندان آنها،
علیرغم همه
استفادهای
که از برخوردهای
طریقالاسلام
برای تأثیرگذاری
بسیار منفی
روی مردم کرد،
وی را اعدام
نمود. در جهت
زدودن چنان
تأثیر منفی و
خنثی کردن
تلاش رژیم
برای قدر قدرت
نشان دادن
خود، مدت
کوتاهی پس از
آن نمایش
تلویزیونی،
مادر فرومایه
و جنایتکار او
که در جهت
تحکیم پایههای
رژیم جمهوری
اسلامی حتی
نسبت به فرزند
خود نیز عطوفت
نداشت، در اثر
انفجار بمبی که
در درون
یخچالی جا
سازی شده و به
عنوان اهدائی
رژیم توسط
جوانانی
انقلابی به در
خانهاش
آورده شده
بود، به هلاکت
رسيد.
۴- مادر
نعمتی را به
جای پسرانش
زندانی کردند.
او در زندان
هم نگران
فرزندانش بود.
"میگفت حاضر
است بقیه عمرش
را در زندان
بگذراند اما
پسرهایش
دستگیر نشوند
و گیر این آدمکشها
نیافتند........یک
روز صبح او را
برای بازجوئی
صدا زدند و شب
بدن شکنجهشدهاش
را وارد بند
کردند، در حالی
که پاسدار با
اشاره به سینههایش
فریاد میزد
تو شیر حرام
به بچههایت
داده
ای....مشاهده
آنهمه باد و
ورم بر روی سینه
و پاهایش دل و
جرأت میخواست.."
(پروانه
علیزاده- خوب
نگاه کنید
راستکی است-
صفحه ۵۲)
۵- این
گزارش که توسط
"ع . ر. همسایه"
به فارسی برگردانده
شده بخشی از
مقدمه کتابی
تحت عنوان "شکنجه"
میباشد که در
سال۱۹۸۴از
طرف عفو بینالملل
منتشر شده
است. نگاه
کنید به نشریه
"نقطه"،
شماره ۶، صفحه
۳۵
۶- همان
منبع
به نقل از
سیاهکل؛ سایت
چریکهای
فدایی خلق
ایران
http://www.siahkal.com/index/right-col/shakanjeh-dar-khadmae-ijade-vahshat.htm